الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

457

الغدير ( فارسى )

آنها را به جهنم برد . - حقا كه آزمايش زندگى ، يك سنت قديمى است و خردمندان بدان مبتلا مىشوند . - چه‌بسا بىسوادان زمام امور مردم را به دست مىگيرند ، اما از وجود سخنوران دانا استفاده نمىشود . - فرمانروايان ما هماره حيران و نادانند و شمار ناقصان ، پيوسته رو به فزونى است . - اين عادت زمانه است كه همچو منى را كنار مىزند ، عادتى كه هميشه جريان دارد . - به آن كسى كه مىخواهد مرا بر قضات برترى دهد ، بگو كه اين چه آتش‌افروزى است ؟ - تو اگر مىخواهى ، آتش از چوب آنها برگير ، يا بگذار كه چوب بسوزد و خاكستر شود . - دريغا كه اين روزگار ، تفاوتى بين احمق نادان و سخنور دانا نمىگذارد . - مادام كه تو به پاكى در ميان ما هستى ، تحمل اين ناگواريها بر ما آسان ، و دوستى ما برقرار است . همو گفته است : - درود من به آن سرزمينى كه فرسنگها دور مانده است ، و همواره اشكهايم نثار آن خاك باد . - براى من بسيار صعب و دشوار است كه بين ما چنين فاصله‌اى باشد ، چرا كه جان و روان من آنجا آرميده است . - آنگاه كه از آن ريگستان بادى برخيزد و بوى خوش گلهاى نرگس بيابانى مشام اين افتاده را بنوازد ، به ياد شما ياران مىافتم و اشك ديدگانم را مىپوشاند ، و دل شيفته‌ام از اين دورى ريش است . - سخنم اين است كه از عشق خانمانسوز ، شرارى در دل دارم كه هرصبح و شام در سركشى و رفت‌وآمد است . - آيا دوباره روزگار آن روزهاى پرنعمتى را كه به دور از گزند دشمنان در كنار هم بوديم ، بازمىگرداند ؟