الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
396
الغدير ( فارسى )
مىنمايد . - و بر تو شكوهء دل خود را از اينكه فرزندانش بر او ستم كرده و پيمان او را شكستهاند ، فرومىخواند . - آنان مىخواستند اين مهر فروزان را خاموش گردانند ، ليكن از اجراى اين قصد خود ناكام شدند . - و به درد درونى گرفتار آمدند و با سرشكستگى دور شدند و به هلاكت رسيدند . - پس تو اى شاعرى كه آتش سخن و شعلهء استعداد را افروختهاى ، چرا خاموش نشستهاى ؟ - اينك سخن خود را نثار قدوم اين عروس كن ، بدان اميد كه پذيرفته آيد . - او از دست تو رفته و سپس به سوى تو بازگشته است ، چرا كه تو به اصل و تبار و اوصاف او وقوف كامل دارى . - اى دوست باكمال ، تو همچنان يگانهء روزگار بمان ، و به عنوان وجودى عالىمقام و بلندمرتبه جاودانه باش . - تا وقتى كه خورشيد عالمتاب بر جهان مىتابد ، و بلبلان بر شاخساران نغمهسرايى مىكنند . - و نيز تا آن هنگام كه دوست عاشق شوق وصال در دل دارد ، و به ياد نجد سخن مىرود ، و نغمهء دل بر زبان مىآيد . در كتاب سلافة العصر ، علاوه بر آنچه در اينجا ذكر شد ، يكصد و بيست و دو بيت از او نقل شده است . مكارم و فضايل اين شخصيت بزرگوار را فرزند فاضل و صالحش شيخ ابراهيم بن محمّد حرفوشى ، ساكن طوس و مشهد امام رضا عليه السّلام به ارث برده و در سال 1080 در مشهد وفات يافته است و اين تاريخ ، بنا به نوشتهء شيخ حرّ در امل الآمل ياد شده است . او نزد پدرش و ديگران دانش آموخته و از محضر آنان كسب فيض كرده است .