الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

393

الغدير ( فارسى )

بربست ، و اندوه سراسر وجودم را فراگرفت . - آن‌كه همهء محاسن در او جمع بود ، دنيا را ترك گفت ، و روز روشن بر جهانيان تاريك شد . - اين چه حادثه‌اى است كه با شنيدن خبر آن ، قامتهاى بلند از اندوه خميدن مىگيرند ؟ - چه شده است كه درياهاى پربركت اين همه به تلاطم افتاده‌اند و دست موج بر گونه ساحل سيلى مىنوازد ؟ - در پاسخ بايد بگويم كه خبر مرگ محمّد را براى ما آوردند ، و از تأسف و درد اين مرگ ، سنگهاى سخت آب شدند . - بايد گفت كه آن نيكوخصال درگذشته است و آن كسى كه در علم شخصيتى يگانه محسوب مىشد ، ديگر در ميان ما نيست . - چه‌بسا قلمها كه از كثرت اندوه خشكيدند و سكوت اختيار كردند و ياراى توصيف ندارند . - چه شيفتگان دانش كه در آرزوى كسب علم از او بودند ، و امروز كوهها و دره‌ها و موانع بزرگ راه وصالشان را بسته است . - همهء بزرگان از اين مرگ جانگداز به سر و صورت خود مىزنند ، و اين كمترين كارى است كه در اين غم مىتوان انجام داد . - با غم درگذشت حريرى مصيبت تأسف‌بارى بر جهان كرامت و بزرگوارى وارد شده است كه هيچ مصيبتى نمىتواند با آن برابرى كند . شاعر ما حريرى كه در مهد شعر پرورش يافته و از تبار والايى برخوردار بوده است ، در شعر و ادبيات عرب چيره‌دست و توانا بود . سيد مدنى در سلافة العصر مىنويسد : ميوه‌هاى درختان باغ ادب او به خوبى رسيده و گلها و شكوفه‌هاى گلزار كلامش همواره شكفته و دلاويز است ، و چه زيباست كه ذائقه‌هاى تفكّر و انديشهء ما از آنها بچشند و كام جان خوش دارند ، و ارباب فهم از بوى خوش و عطرآگين آن بهره جويند . خوشا عندليب خامهء او كه بر شاخسار سرانگشتانش تكيه كند ، و نغمهء خوش آغازد .