الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
386
الغدير ( فارسى )
جلوتر از برادرش ياد كرده است ، استفاده بكند . متن عبارت اجازه اين است : من اين اجازه را به فرزندم بهاء الدين محمّد و ابو رجب عبد الصمد ، خدا حفظشان كناد ، پس از آنكه پسر بزرگم پيش من بسيارى از علوم عقلى و نقلى را بهطور كافى فراگرفته ، دادهام . همينطور ، مشايخ اجازه همهجا شيخ بهائى را مقدّم بر برادرش آورده ، و در اجازات خود به آن تصريح كردهاند ، و اين نويسنده به جاى اينكه به لافزنى بپردازد ، بهتر بود كه بر اين اسناد استدلال مىكرد . در اينجا مىخواهم اندكى از آنچه صفحات كتاب او را تاريك و مشوه ساخته ، بازگويم و چيزى كه در اينجا براى ما اهميت دارد ، يادآورى تعرّض و جسارتى است كه او نسبت به علماى دينى و بزرگان مذهب ما روا داشته ، و پيوسته اين اهانتها را بر زبان و قلم رانده است ، از جمله تعرّضى كه به ساحت شيخ بهائى در ضمن كلام داشته ، و مطالبى كه دربارهء اشارات شيخ بهائى در مثنوى نان و حلوا آورده و گفته است : نظر انتقادى شيخ بهائى در اين مثنوى متوجه سيد داماد نبوده ، بلكه منظور او فقيهان قشرى و جامد و فريفتهء ظواهر بوده است كه ذوق و تصوف را خوش نمىداشتند و انكار مىكردند ، امثال ملا احمد اردبيلى و بسيارى ديگر كه در عصر شيخ بهائى مىزيستند . مسلما سيد داماد كه متفكرى حكيم بوده و اندكى از اين ديدگاه در او ديده نشده ، مشمول انتقاد نبوده است . سخنى كه از زبان اين نويسندگان برمىخيزد ، خيلى مهم است و من جهل مركب اين نويسنده را بسيار وحشتناك مىدانم . او چيزى نمىداند ، و نمىداند كه نمىداند . دربارهء اساطين مذهب سخن مىگويد و مىپندارد كه هرچه آنها نمىدانستند ، او مىداند و نقايص آنها را بر طرف و جبران مىكند ، چنان كه مثلا شخصيتهايى مثل محقّق اردبيلى را در شمار قشريان و فقيهان ظاهربين ياد مىكند ، در حالى كه اين شخصيت بزرگ ، انسانى كامل در علم و دين بوده ، انديشههاى درست و سازنده و افكار ژرف و نفسانيات شايسته به حد كمال داشته ، در دعوت به خدا و مذهب حق خدماتى انجام داده ، و بىترديد از عرفان صحيح و حكمت بالغهء بىمانندى برخوردار بوده است . كوتاهسخن اينكه او جامع