الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

379

الغدير ( فارسى )

تنها اميد مايى . - اى هم‌پيمان باران ، اى بخشندهء پراحسان كه همهء خوبيهاى پراكنده در ديگران در وجود تو جمع است . - تو آنچنان بر ستيغ افتخار صعود كرده‌اى كه بالاروندگان سختكوش نمىتوانند بدانجا برسند . - تو از تبارى پاك ، بزرگى و شرافتى استوار ، افتخارى شكوهمند و فضيلتى گرانقدر برخوردار هستى . - ما گفتارت را با اين اشعار همراه كرديم ، و كلام شما را با كلام خود پيوستيم . - سنگريزه‌ها را با گوهر و مرواريد در يك سلك كشيديم ، گويى كه مشك را با خاك برابر شمرديم . - من كسى نبودم كه گستاخانه اين گفتار را بر زبان آورم ، ليكن اين اقدام را به فرمان خود شما كرده‌ام . - اى ملامتگران ، شما را به خدا سوگند ، چگونه روا مىداريد كه ملامتم بكنيد . شيخ بهائى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را در خواب ديده ، و اين خواب را در شعر زير آورده است : - در آن شبى كه طالع من در اوج سعد و كمال بود . - و عمر وصال به اندازهء زمان بازكردن بند پاى كوتاه بود . - آنچنانكه گويى سپيده‌دم را به شامگاه پيوسته‌اند . آرى ، شبهاى وصال اين‌چنين است . - پس از سختيهاى فراوان كه كشيدم ، آن شب چشمان من در عالم خواب به ديدار آن بزرگ نايل گشت . - آن شب ، او را در خواب زيارت كردم كه جان و مال و خاندانم فدايش باد . - از سختيها و بلايا بر آستانش شكايت كردم ، و بدحالى خود را به پيشگاهش عرضه داشتم . - و او بر اين هوادار خاكسارش ، با گفتار و نوازشى جانانه مهر ورزيد .