الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

376

الغدير ( فارسى )

آمده‌اى ، از آتش جهنم رها خواهى شد . ( 8 ) - اى نسيم ، چون بر در سراى دوستان بگذرى ، از سوى من بر خاك آن آستانهاى پاك بوسه زن . - هرگاه پرسند كه بهائى را حال چگونه است ؟ بگو كه از شوق شما زار و ناتوان گشته و از بين رفته است . ( 9 ) - اى نسيم ، قصهء عشق و شيفتگى خود را بر تو فرومىخوانم . ترا به خدا هرگاه كه بر طوس بگذرى ، ضريح پيشواى مرا ببوس ، و بگو كه بهائى از شوق تو از دست رفته است . ( 10 ) - بر آن دلبر زيبا دل بسته‌ام كه همواره در معرض آزمون او قرار گرفته‌ام ، و هرگز دل رنجورم از جدايى او آرام ندارد . - بسا كه به قصد شكوه ، رهسپار آستانش شدم ، ليكن از لذت ديدارش بىاختيار شكايت خود را از ياد برده‌ام . ( 11 ) - اى غايب از نظر كه هرگز از دل نمىروى ، رسيدن به تو منتهاى آمال من است . - مپرس كه ايام فراق بر من چگونه گذشته است ، به خدا سوگند كه در بدترين احوال سپرى شده است . ( 12 ) اى ماه كه در شب تيره پرتوافشانى مىكنى و خيالت همواره بر دلم مىگذرد ، از آن هنگام كه از من جدا شدى ، بر اندوه دلم افزودى . - مپرس كه ايام فراق بر من چگونه گذشته است ، به خدا سوگند كه در بدترين احوال سپرى شده است .