الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

374

الغدير ( فارسى )

حكيم عمر خيام ، مضمون دو بيت فوق را چنين سروده است : يك گاو در آسمان و نامش پروين * يك گاو دگر نهفته در زير زمين چشم خردت گشاى چون اهل يقين * زير و زبر دو گاو ، مشتى خر بين همو اشعار زير را در سال 989 ، خطاب به پدرش كه در آن هنگام در هرات مىزيست ، سروده است : - اى ساكنان هرات ، آيا اين مايه جدايى و فراق در حق من بس نيست ؟ شما را به مقام پيامبر سوگند مىدهم كه برگرديد ، زيرا صبرم تمام شده و تير مژگانم در اين دورى و جدايى به من رحم نكرده است . - خيال و آرزوى ديدارتان را پيوسته در دل دارم و دلم مدام در شور و تپش است . - به باد صبا كه از سوى شما بر من گذرد ، خطاب كرده مىگويم : بسيار خوش آمدى ، بر تو درود باد . - دل من از ديدارتان عاشق شده و فراق شما دل و جان مرا آزرده است . - دل من از مهر آن زيباى باكمال هرگز خالى مباد . - چه خوش است آن ديارى كه شما را دربرگرفته ، و همچون پرتو آفتاب گرماى محبت به من بخشيده است . - هرگز آن روز جدايى را كه با چشم گريان و دل دردناك ترا ترك گفتم ، فراموش نمىكنم . - آرى ، لبخند عشق و عاشقى ، هرگز فراموش نمىشود . خفاجى در ريحانة الالباء رباعيهاى زير را از او نقل كرده است : ( 1 ) - چه شبهايى را كه از درد فراق شما به روز آوردم و با شوق دل همنوا بودم . - در اين بزم شبانه ، همواره اندوه همدم من ، بيخوابى نقل مجلس من و اشك شراب من بود و مژگانم ساقى اين بزم به حساب مىآمد . ( 2 ) - اندوه مىخوردم و درد خود را در كام فرومىبردم آنگاه كه به ياد او مىافتادم و