الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
336
الغدير ( فارسى )
- ما بر آن زيبارخ حجازى دل بستيم و اسرار نهان دل را پيش وى فاش ساختيم . - او نيز جام صراحى را با بادهء گلگون تقديم داشت كه گويى با آتش رويارو گشتهايم . - جام شراب مجوسى را كه به زر سرخ مصرى مىمانست ، سركشيديم . - و بادهء كهن رمانى و نورانى و ارغوانى را كه همهء جانها به سوى آن اظهار شوق و علاقه مىكنند ، به كف گرفتيم . - برخيز كه خروس به نوشيدن بادهاى روانبخش بانگ مىزند . - و آنگاه كه ساقى عشق ، بادهء مهر را فرومىريزد ، گويى زيبارويى پرده از رخ بركشيده ، و در تاريكى شب بوسهء آتشين برمىدارد . - وزش باد صبا ، اندام او را به اهتزاز آورده و مرا غارت كرده است ، و پيوسته ديدهء من بر چهرهء او دوخته است . من هرگز آن مجلسى را كه در پيشگاه او داشتم ، از ياد نمىبرم ، مجلسى كه گاه نشستن در آن هشيار ، و هنگام برخاستن سرمست بوديم . - ما از مهر دوستان و مصاحبت بزرگان برخوردار بوديم ، بزرگانى كه در اين سرزمينها و اين خيمهها آرميده بودند . - آيا نمىبينى كه چگونه خواب را ترك گفتيم ، و بادهء خوشگوار ما را به سوى خود فرامىخواند و ما هردو سرگشته به هرسو مىخراميم ؟ - خدايا چقدر بايدت سپاس گفت ؟ اين مجلسى بود كه همه آرزوهاى ما را در بر مىگرفت . - آنگاه كه اين شوق و آرزومندى ، و اين اندوه عشق از دلم ربوده شود ، و يار از برم كناره بگيرد ، چنان است كه گلنار را با ابر اندوه پوشاندهاند . - اين يار رخسارى چنان فرخنده دارد كه هربدبختى را از بين مىبرد ، و در طراوت ، همچون شاخسار شاداب و خرم است . - گفتارش آتش هوا را فرومىنشاند ، و همانند آهوان كه در مواجهه با بيشهء شيران در اضطراب به سر مىبرند ، مرا به تشويش مىآورد . - هلال آسمان از پرتو سيماى او ناپديد مىشود و شاخساران از قامت او افسرده و