الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
323
الغدير ( فارسى )
- بر رخسار زرّين خود ، گوهرهاى اشك و ياقوت خونين سرشك را ببار و جارى كن . - بر اين اندوههاى تأسّفبار نوحهسرايى كن ، چرا كه بر سرگشتهء محزون ، نوحه سرودن عار نيست . - دريغا و دردا بر آن وجودى كه با اندوه بسيار ، عطشان مرد و با شمشير برّان مكارى كه به خون آلوده بود ، كشته شد . - مركب او كه حركت مىكرد ، همچون فلك بود ، و رخسارش همچون ماه در افق نورافشانى مىكرد . او نيز قصيدهء ديگرى دارد كه در آن ، پيامبر بزرگوار و وصى پاك و خاندان تابناكش را مدح گفته است . آغاز قصيده اين است : - در لباس حرير آشكار شد ، و سراسر هستى را عطر مشك و عنبر فراگرفت . - ما گفتيم كه آيا پيشانى تابناك تو نور فجر است كه همهجا پرتو افشانده ، يا پرتو ماه درخشان است ؟ - اين قد و قامت است كه اينچنين خم شده ، يا شاخهء درخت بان است ، و يا كه شاخ خيزران است ؟ - بر فراز اين قامت كشيده ، ماهى تمام با فروغ خيرهكنندهاى مىدرخشد . - هان ! اى يوسف زيباى من ، دل من از آتش ذوق شعله مىكشد . - اى كه عشاق را در كمند فتنهء خود گرفتهاى ، تا كى به ستم تو گرفتار باشم ؟ من در ميان مردم ياورى ندارم . همو در ضمن اين ابيات مىگويد : - هرگاه اندكى از مهر مرا ضايع بگذارى ، مرا محبت پيامبر خدا احمد ، آن بهترين هدايتگر بس است . - اوست كه بر همهء خلايق مبعوث گشته است و شفاعتكننده ، هدايتكننده و بشارتبخش همهء مردم است . - آيا اين آتشى كه در جان من زبانه مىكشد ، فرونشستنى است ؟ من شيفتهء پيامبرى