الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
250
الغدير ( فارسى )
92 - سيوطى و طى الارض محمّد بن على حبّاك خدمتكار شيخ جلال الدين سيوطى ( م 911 ) نقل كرده است : يك روز شيخ ، هنگام قيلوله ، آنگاه كه در زاويهء شيخ عبد اللّه جيوشى در مصر در ناحيه قرافه بود ، گفت : آيا ميل دارى كه نماز عصر را در مكه بخوانى ، به شرطى كه تا من زندهام ، اين موضوع را به كسى نگويى ؟ عرض كردم بلى . آنگاه دست مرا گرفت و گفت : چشمانت را ببند و من بستم . با من حدود بيست و هفت قدم راه رفت ، سپس به من گفت : چشمت را باز كن كه ناگاه خود را در « باب معلاة » يافتيم . در آنجا مادرمان خديجه و فضل بن عياض و سفيان بن عيينه و ديگران را زيارت كرديم . سپس وارد حرم شديم و طواف كرديم و از آب زمزم خورديم و در پشت مقام نشستيم ، تا اينكه نماز عصر را خوانديم و دوباره طواف كرديم و از آب زمزم خورديم ، آنگاه به من گفت : اى فلانى ، طى الارض براى ما تعجبى ندارد ، عجب اين است كه احدى از مردم مصر كه با ما همسايهاند ، ما را نمىشناسند . سپس به من گفت : اگر خواستى با من بيا و اگر خواستى اينجا بمان ، تا وقتى كه حاجيان بيايند . عرض كردم : با سرور خود مىآيم . به باب معلاة رفتيم و به من گفت : چشمانت را ببند . من هم بستم و وى با من هفت قدم هروله كرد . سپس به من گفت : چشمانت را باز كن كه ناگاه خود را نزديك محلهء جيوشى ديديم و در آنجا به حضور سرورمان عمر بن فارض رفتيم . اين قصه و نظاير آن را در همين كتاب « 1 » ذكر كرديم و به تفصيل در اينباره سخن گفتيم . 93 - ابو بكر باعلوى ، مرده را زنده مىكند هنگامى كه ابو بكر بن عبد اللّه باعلوى ( م 914 ) ، از سفر حج بازگشت ، وارد زيلع شد . حاكم آنجا در آن موقع ، محمّد بن عتيق بود . اتفاقا همسر حاكم مزبور وفات كرد و او بسيار اندوهگين شد و كم مانده بود كه از مرگ او عقلش زايل شود . سيد باعلوى كه از شدت ناراحتى او باخبر شده بود ، براى تسليت به حضورش آمد تا او را به صبر و پايدارى دعوت
--> ( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 5 / 17 - 21 .