الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

228

الغدير ( فارسى )

72 - عبد القادر و فرشتهء مرگ از شيخ بزرگ ابو العباس احمد رفاعى روايت است كه گفت : يكى از خدمتكاران شيخ عبد القادر گيلانى درگذشت ، زنش پيش او آمد و ناله و گريه كرد و از او خواست كه شوهرش را زنده كند . شيخ به مراقبت روى آورد و در عالم باطن ديد كه فرشتهء مرگ عليه السّلام به آسمان صعود مىكند و با خود ارواحى را كه آن روز قبض كرده بود ، همراه دارد . گفت : اى فرشتهء مرگ ، بايست و روح خدمتگزار مرا به من بده و نام آن خادم را گفت . فرشتهء مرگ اظهار داشت : من ارواح را به فرمان الهى مىگيرم و به درگاه عظمت او تقديم مىكنم ، حال چگونه ممكن است روحى را كه به امر پروردگار قبض كرده‌ام به تو بدهم ؟ شيخ درخواست دادن روح خادمش را تكرار كرد و او از دادن روح وى خوددارى كرد ، در حالى كه در دستش ظرفى معنوى به شكل زنبيل قرار داشت كه ارواح گرفته شده در آن روز ، در آن ظرف بود . با نيروى محبوبيت زنبيل را كشيد و از دست او گرفت و ارواح همه متفرق شدند و به اندامهاى خود بازگشتند . در اين حال ، فرشتهء مرگ با پروردگارش مناجات كرد و گفت : پروردگارا تو از آنچه بين من و بين محبوب و وليّت عبد القادر گذشت ، آگاهى ؛ او به نيروى سلطنت و صولتى كه داشت ، ارواحى را كه امروز قبض كرده بودم ، از من گرفت . خداى ، جلّ جلاله ، به او خطاب كرد : اى فرشتهء مرگ ، بدرستى كه غوث اعظم محبوب و مطلوب من است ، چرا روح خدمتكارش را به دو پس ندادى ؟ و ارواح زيادى به سبب اين روح از دست تو رفت . فرشتهء مرگ در آن موقع پشيمان شد . « 1 » 73 - درگذشت شيخ عبد القادر نقل كرده‌اند كه چون وفات شيخ عبد القادر گيلانى نزديك شد ، سرور ما حضرت عزرائيل عليه السّلام از جانب پروردگار جليل به هنگام غروب آفتاب نامه‌اى آورد و به پسر شيخ ، يعنى شيخ عبد الوهاب تسليم كرد و در پشت نامه نوشته بود : اين نامه از محب به محبوب

--> ( 1 ) . تفريح الخاطر 5 ، 12 .