الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
8
الغدير ( فارسى )
ابن سعد در طبقات مىنويسد : معاويه بارها به حسن بن على زهر داد ، زيرا او و برادرش حسين در شام نزد معاويه مىرفتند . به روايت واقدى ، وى مسموم شد ، آنگاه مزاجش به هم خورد ، بار ديگر مسموم شد و از بين نرفت ، و سرانجام از دنيا رفت . در نزديكىهاى وفات ، پزشك كه از او ديدن كرد ، گفت : سم احشاى اين شخص را پارهپاره كرده است . پس حسين گفت : اى ابو محمد ، به من بگو چه كسى ترا مسموم كرده است ؟ اظهار داشت : چرا بگويم برادر ؟ گفت : تا پيش از آنكه ترا به خاك سپارند ، او را بكشم و چنانچه دسترسى به او دشوار باشد يا به سرزمينى ديگر برود ، با مشقّت خود را به او خواهم رساند . حسن گفت : اى برادر ، اين دنيا زودگذر و فناپذير است ، رهايش كن تا در پيشگاه خدا با او روبرو شوم ، و بدين ترتيب از معرفى او خوددارى كرد . من از كسى شنيدم كه مىگفت معاويه يكى از خدمتكاران را تشويق كرد تا او را مسموم سازد . « 1 » مسعودى نقل مىكند كه وقتى مسموم شد ، برخاست و رفت و چون برگشت ، گفت : من بارها مسموم شدهام ، ولى مثل اينبار مسموم نشده بودم . پارهاى از كبدش را كه به دهانش آمده بود ، روى دست گرفت و با چوبى برگرداند . حسين گفت : اى برادر ، چه كسى ترا سم داد ؟ گفت : با او چكار دارى ؟ اگر كسى باشد كه من گمان مىبرم ، خدا بهتر به حساب او مىرسد و چنانچه كسى ديگر باشد ، نمىخواهم كه بىگناهى به خاطر من گرفتار شود . سرانجام ، وى پس از سه روز وفات كرد . خدا از او خشنود باد . نقل كردهاند كه زنش جعده دختر اشعث بن قيس كندى او را سم داد و معاويه تحريكش كرده بود كه اگر در كشتن حسن اقدام كنى ، صد هزار دينار مىفرستم و ترا به همسرى يزيد درمىآورم و همين وعده ، او را به قتل حسن برانگيخت . هنگامى كه حسن با اين سم وفات نمود ، معاويه با فرستادن آن وجه به عهد خود وفا كرد و چنين اظهار داشت : هرگاه اين بىوفايى را در حق همسرت نمىكردى ، ترا به پسرم تزويج مىكردم ، ليكن بايد بگويم كه حيات يزيد سخت مورد علاقهء من است .
--> ( 1 ) . تاريخ ابن كثير : 8 / 43 .