الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
192
الغدير ( فارسى )
روز پيشآمد ، در حالى كه احمد با مردم سخن مىگفت . آنگاه گفت : اى آقاى من ، اينك تنور را افروختهاند ، فرمان شما چيست ؟ ابو سليمان چون با مردم مشغول بود ، توجهى نكرد . احمد دوباره گفت . بار سوم كه گفت ، ابو سليمان جواب داد : برو و در تنور بنشين . سپس ابو سليمان مشغول صحبت با مردم شد و آنگاه به حاضران گفت : به احمد گفتهام برود و در تنور بنشيند و من تصور مىكنم او اين دستور را به كار بسته است . بلند شويد و برويد او را ببينيد . اينها رفتند و مشاهده كردند كه احمد در تنور نشسته و نسوخته ، و حتى يك تار مويش هم آتش نگرفته است . « 1 » آيا واقعا از ابن كثير جاى تعجب نيست كه امثال اين اسطورهها را همچون چيزهاى واقعى نقل مىكند ، اما وقتى به فضايل اهل بيت وحى عليهم السّلام مىرسد ، قيافهاش عوض مىشود ، دهانش كف مىكند ، دچار تنگى نفس مىشود كه گويى مىخواهد به آسمان بالا رود « 2 » ، و زبان بيهودهگوى خود را بر عليه كسى كه مىخواهد نكوهش كند ، دراز مىكند ؟ خداوند اينچنين بر كسانى كه ايمان نياورند ، پليدى مىنهد . « 3 » 50 - نامهاى از خدا به ابن موفق از ابو الحسن على بن موفق ( م 265 ) روايت شده كه گفت : يك روز براى اذان دادن بيرون رفتم . به كاغذى برخوردم و آن را برداشتم و در كيف خود گذاشتم . آنگاه اذان گفتم و نماز برپا داشتم . پس از آنكه از نماز فراغت يافتم ، آن كاغذ را خواندم ، ناگاه ديدم كه در آن چنين نوشته شده است : به نام خداوند بخشايندهء مهربان ، اى على بن موفق ، آيا تو از فقر مىترسى ، در حالى كه من پروردگار تو هستم ؟ « 4 » خطيب بغدادى و ابن جوزى حق دارند كه پس از آن نامه دربارهء زندگى پرناز و نعمت اين مرد سخن بگويند ، تا وسيلهء تصديق خبر و دليل صحت آن پندار باشد ، ليكن خودشان هم غفلت داشتهاند كه همين طرز نقل ، خود دليل بطلان آن است و نيازى به
--> ( 1 ) . تاريخ ابن كثير : 10 / 348 . ( 2 ) . مستفاد است از : انعام 6 / 125 . ( م ) ( 3 ) . همان مأخذ . ( 4 ) . تاريخ بغداد : 12 / 112 ؛ صفة الصفوة : 2 / 218 .