الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

159

الغدير ( فارسى )

مستجاب الدعوه بوده باشند ، لازم مىآمد كه دعايى هم بر عليه اين دروغزنان بكنند ، و واجب مىآمد كه خداوند اجابت كرده راويان اين قصه‌ها را بميراند و در نتيجه ، بر مزار بسيارى از حافظان و راويان و بزرگان حديث و كسانى كه از صواب و خطاى سخن پروايى نداشته‌اند ، بقعه و بارگاه ساخته مىشد ، تا امت محمّد صلّى اللّه عليه و آله از اين پريشان‌گوييهاى خالى از هرگونه اعتبار و ارزش نجات مىيافتند . 19 - ابرى بر سر كرز بن وبره ، سايه مىافكند از ابو سليمان مكتب نقل شده كه گفته است : با كرز بن وبره در سفر مكه همراه بودم . هرجا كه پياده مىشد ، لباسش را درمىآورد و در پالان مىگذاشت و آنگاه از ما دور مىشد و نماز مىخواند و هرگاه بانگ شتر برمىخاست ، بلند مىشد و مىآمد . يك روز به هنگام حركت تأخير كرد و نيامد ، اصحاب در جستجوى او شدند و من نيز با آنها بودم كه او را ديدم در گرماى شديد آفتاب ، بر زمين پستى نماز مىخواند و ناگاه ديدم كه ابرى بالاى سر او سايه افكنده است . مرا كه ديد ، پيش‌آمد و گفت : اى ابو سليمان ، من خواهشى از تو دارم . گفتم : اى ابو عبد اللّه ، خواهشت چيست ؟ گفت : دوست دارم آنچه را ديدى پنهان دارى . گفتم : مانعى ندارد . گفت : به من اطمينان بده . من هم سوگند ياد كردم كه اين را به كسى نگويم تا بميرد . « 1 » 20 - فقيرى زمين را پر از طلا مىكند از حسن بصرى ، خدايش رحمت كناد ، روايت شده كه گفت : مرد فقير سياهى در آبادان مىزيست كه در خرابات به سر مىبرد . چيزى به دست من رسيد و او را خواستم . وقتى كه چشمش به من افتاد ، لبخندى زد و با دستش به زمين اشاره كرد و تمام زمين طلا شد و برق زد ، سپس گفت : آنچه آوردى بده . من دادم ، ليكن سخت ترسيدم و

--> ( 1 ) . الاصابة : 3 / 321 ؛ حلية الاولياء ، حافظ ابو نعيم : 5 / 80 .