الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
155
الغدير ( فارسى )
شديم ، آب حتى پاهاى چهارپايان ما را خيس نكرد . در روايت صفورى تعداد لشكر ، چهار هزار نفر ذكر شده است . كمى توقف كرده بوديم كه بر جنازهاش تيراندازى شد و ما قبر او را كنديم و او را غسل داديم و دفن كرديم . پس از آنكه از دفن فارغ شديم ، مردى آمد و گفت : اين چه كسى است كه به خاك سپرديد ؟ گفتيم اين بهترين آدميان ابن حضرمى است . او گفت : خاك اين زمين ، مردهها را نگه نمىدارد و بيرون مىاندازد . هرگاه او را يكى دو فرسخ آنطرفتر ببريد و دفن كنيد ، مىپذيرد . گفتيم ما كه نمىتوانيم جسد او را در معرض درندگان قرار بدهيم تا بخورند . جمع شديم و قبر را نبش كرديم . به گور كه رسيديم ، ديديم دوست ما آنجا نيست و از قبر نور درخشيد و چشمان ما را خيره كرد . مىگويد : خاكها را بر گور ريختيم و رهسپار شديم . « 1 » در اينجا ما هيچ سخنى نمىگوييم و در اسناد باطل آن نمىخواهيم مطلبى ذكر كنيم و راويان اين داستان را كه ابن حضرمى را خير البشر ناميدهاند ، ملامت نمىكنيم ، چه اين ادعاى دروغين آشكارى است كه هيچيك از امّت ان را نگفتهاند . البتّه ، بر خدا دشوار نيست كه همهء سپاهيانى را كه عمر بسيج كرده ، صاحب كرامت بكند ، اما معنى اين سخن را كه خاك اين زمين ، جسد مردگان را بيرون مىاندازد ، نمىفهميم . چنين كارى در كدام سرزمين و كدام ناحيه تاكنون صورت گرفته و آيا چنين خاصيتى از خاك قابل قبول است ؟ و آيا خاك اختصاصا آگاهى بر آن دارد يا نه ؟ و آيا تا امروز چنين خاصيتى ديده شده يا نه ؟ و چرا اين ويژگى در ميان سرزمينهاى عالم فقط به اين ناحيه اختصاص يافته است ؟ و چرا اين ويژگى را در خصوص اين مرده انجام نداده ؟ و آيا پس از نبش قبر ، اين گونه پرتوافشانى امكان دارد كه چشمانشان را خيره ساخته و پنداشتهاند كه در قبر نيست و قبر را ترك گفته و جايى رفته كه معلوم نيست و پرتوهاى خود را آنجا نگه داشته است ؟ من كه اين پرسشها را جوابى ندارم و آيا در توان راوى يا پردازندهء اين قصه و شنوندهء آن هست كه به اين پرسشها پاسخ بگويد يا نه ، نمىدانم .
--> ( 1 ) . تاريخ ابن كثير : 6 / 155 ؛ نزهة المجالس : 2 / 191 - و با اندك تفاوت : اسد الغابة : 4 / 7 ؛ الاصابة : 2 / 498 .