الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
153
الغدير ( فارسى )
گفتند : و سلام بر شما اى برادر ، آيا پس از مرگ زنده شدى ؟ گفت : آرى ، من پس از جدايى از شما پروردگارم را ملاقات كردم ، پروردگارى كه خشمگين نبود . او مرا با مهربانى و لطف و ديباى ستبر استقبال كرد ، و اينك ابو القاسم در انتظار است كه بر من نماز بخواند ، شتاب كنيد و تأخير نكنيد . سپس او همانند دانهء شنى گرديد كه در طشت بيندازند . « 1 » در عبارت ديگر چنين آمده : برادرم ربيع درگذشت و من او را پوشانيدم و او خنديد . پرسيدم : اى برادر ، آيا پس از مرگ زنده شدهاى ؟ گفت : نه ، ليكن پروردگارم را ملاقات كردم و با من با مهربانى و لطف و بدون خشم ديدار كرد . گفتم : كارها از چه قرار است ؟ گفت : راحتتر از آنچه مىپنداريد . اين واقعه را به عايشه گفتند ، او اظهار داشت : ربعى راست گفته است ، چرا كه من از رسول اللّه شنيدم كه فرمود : از امت من كسانى پس از مرگ سخن مىگويند . « 2 » من نمىفهمم اينان چرا ديگر اعتقاد به رجعت را محال مىدانند ، در حالى كه رجعت جز بازگشت حيات مرده پس از رفتن جان از بدن چيز ديگرى نيست . اينان نظاير داستان زيد بن خارجه را مىبينند و با وجود آن ، باز رجعت را تحقير مىكنند ، در حالى كه نتيجهء اين روايت از مصاديق همان رجعت است . اينان با ما در مسئلهء رجعت و در اينكه با مرگ فاصله نزديك يا دور خواهد داشت و در درازى و كوتاهى مدّت آن مناقشه دارند كه براساس تأييد مذهب صورت مىگيرد ، يا چرا از طريق عترت طاهره بايد اين موضوع به ما برسد ، ليكن همهء اينها در جوهريت امكان ، تأثير نمىگذارد و عقلا و شرعا اين موضوع ناروا و ناممكن نيست . داستان ابن حراش چقدر فاصله دارد با آنچه ابن سعد آورده و از سالم بن عبد اللّه بن عمر نقل كرده كه گفته است : شنيدم مردى از انصار مىگفت : از خدا خواستم كه عمر را به خواب من بياورد . پس از ده سال او را در خواب ديدم كه عرق را از پيشانى خود پاك مىكرد . پرسيدم : اى امير مؤمنان ، چه مىكنى ؟ گفت : اينك فارغ شدم . هرگاه رحمت پروردگار نبود ، من هلاك مىگشتم . « 3 »
--> ( 1 ) . حلية الاولياء : 3 / 212 . ( 2 ) . الخصايص الكبرى : 2 / 149 . ( 3 ) . الطبقات الكبرى : 3 / 273 ؛ تاريخ الخلفاء ، سيوطى 99 .