الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
143
الغدير ( فارسى )
و از كسانى نيست كه بتوان حديثش را نوشت . يزيد بن هارون گفته است : ما او را پيوسته به دروغگويى مىشناسيم و بخارى گفته است : در نزد من آدم توانايى نيست . « 1 » دقت در متن روايت ، سابقهء اين روايتها را هم روشن مىكند و ما در اينجا همهء آنچه را كه آوردهاند ، ذكر كرديم و نتيجه آنكه روايت قتيل انصارى از ابن خارجه بعيدتر نيست . 3 - شيبان خر مردهء خود را زنده مىكند از شعبى روايت شده : مردى به نام شيبان ، در زمان عمر ، سوار بر خر خودش از نخع بيرون آمد . ناگاه خرش افتاد و مرد . يارانش او را دعوت كردند كه او و اثاثيهاش را حمل بكنند و او نپذيرفت . شيبان برخاست و وضو كرد و آنگاه بر بالاى سر آن خر ايستاد و چنين گفت : خدايا من در حالى كه فرمانبر تو هستم ، روى به تو آوردم و در راه تو براى به دست آوردن خشنودىات مهاجرت كردم و اين خر مرا كمك مىكرد و از منّت كشيدن از مردم مرا كفايت مىنمود . مرا با زندهكردن او نيرو بخش و او را زنده گردان و منّت كسى را بر من مپسند . ناگاه ، خر سرش را تكان داد و بلند شد و او بر آن نشست و به ياران خود پيوست . ابن ابى الدنيا به واسطهء مسلم بن عبد اللّه نخعى نظير همين داستان را نقل كرده و صاحب اين خر را نباتة بن زيد ناميده است . حسن بن عروه قصهء اين خر را از ابو سبرهء نخعى نقل كرده و گفته است : مردى از يمن آمد . . . تا آخر . « 2 » براى خدا دشوار نيست كه در ميان افراد گمنامى از امت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله ، در سپاهيان عمر ، كسى را توان روح اللّه عيسى بن مريم عليه السّلام بخشد ، تا به اذن پروردگار مردهاى را زنده كند ، هرچند آن مرده خر باشد ، ليكن مطلب اين است كه اين قصه و نظاير آنهمه اختصاص به رجال زمان ابو بكر و عمر و عثمان و پس از آنها ، دوستداران و هوادارانشان دارد . هرگاه اين حديث دربارهء غير اينان مىآمد ، به دشوارى قبول مىشد و عقل و شرع و برهان آن را فورا رد مىكرد و همه بانگ و فرياد برمىآوردند و همه چيز را به مناقشه و
--> ( 1 ) . تهذيب التهذيب : 7 / 345 - 348 . ( 2 ) . الاصابة : 2 / 169 ؛ تاريخ ابن كثير : 6 / 153 ، 292 .