الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

102

الغدير ( فارسى )

آدم كه دامنش به رذايل گوناگون آلوده است ، پرداخته . ابن حجر ذيل نام اسحاق بن محمّد سوسى نوشته است : اين مرد نادان ، موضوعات زشتى در فضايل معاويه آورده كه عبيد اللّه سقطى هم از او نقل كرده است و او يا استادش اين سخنان را پديد آورده است . « 1 » اينك به اجمال ، بخشهايى از اكاذيب و ياوه‌هايى را كه به دست گناهكار راويان در مناقب اين مرد ساخته شده ، مىآوريم . اين پاره‌اى از اكاذيب است كه پيش از اين ياد نكرده‌ايم و بدين ترتيب ، خوانندهء آزادهء بيدار ، خود به داورى خواهد نشست و خدا بهترين ياور است . درود پيامبر بر معاويه ! 1 - به روايت مرفوع از انس نقل شده است : من از ياران خود ، كسى را جز معاويه از دست نمىدهم و او را پس از هشتاد سال ديدار مىكنم . پس از گذشت هشتاد سال ، شترى كه به رحمت خدا از مشك اذفر آكنده شده است و پاهاى زبرجدى دارد ، پيش من مىرسد . مىپرسم : آيا معاويه آمده است ؟ مىگويد : لبيك اى محمّد ، مىپرسم : اين هشتاد سال كجا بودى ؟ مىگويد : در باغى زير عرش پروردگارم به سر مىبردم . او با من نجوا داشت و من نيز با او نجوا داشتم . خدا بر من درود مىفرستاد و من بر او درود مىگفتم . مىگويد : اين به پاداش دشنامها و ناسزاهايى است كه در دار دنيا نثار من شده است . « 2 » سلام خدا بر معاويه ! 2 - از انس به روايت مرفوع نقل شده است : جبرئيل ، در حالى كه قلمى از طلاى ناب به دست داشت ، بر من وارد شد و گفت : خداى علىّ اعلى ترا سلام مىرساند و مىگويد : اى حبيب من ، اين قلم را از بالاى عرش ، خود به معاويه اهدا كردم ، قلم را به او برسان و امر كن كه با اين قلم و با خط خود آية الكرسى را بنويسد و مرتب كند و نقطه و حركت بگذارد و بر تو عرضه كند ، و من از ساعتى كه او اين آيه را بنويسد تا روز قيامت ، به

--> ( 1 ) . لسان الميزان : 1 / 374 . ( 2 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 5 / 298 .