الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
71
الغدير ( فارسى )
تغييرش داده ، مگر نفهميده كه حرف مجعولش با روحيهء عثمان سازگار نيست و چنان كارى از او نمىآيد ؟ روايت ديگرى هم هست كه طبرى آورده از طريق سرى دروغساز مطرود تاريخنويسان ، از قول شعيب مجهول و ناشناخته ، از سيف جعل كننده كه متّهم به زندقه و الحاد است و همهء علماى رجال متّفقند بر ضعف او و رواياتش « 1 » از محمد و طلحه كه كعب به نيرنگ پرداخته بود ، و خبر آن به عثمان رسيد ، پس به وليد بن عقبه استاندار عراق نوشت كه از كعب در آن باره بپرسد تا اگر اعتراف كرد ، او را بزند و كيفر دهد . وليد او را خواست و از او در آن باره پرسيد . جواب داد : آن كارى سودمند و جالب است . پس دستور داد تا او را زدند و كيفر دادند ، و وضعش را به اطّلاع مردم رسانيد و نامهء عثمان را در اجتماع مردم خواند . مردم عليه كعب نظر داشتند و در حيرت بودند كه چگونه عثمان از اين گونه كارها و كار كعب خبردار مىشود . وليد ، كعب و عدهاى ديگر را كتك زد و دربارهء آنان به عثمان گزارش داد . وقتى عدهاى را به شام تبعيد كردند و سوق دادند ، كعب بن ذى الحبكه و مالك بن عبد اللّه را كه دين و مرامى مثل مرام كعب داشتند ، به دماوند تبعيد كردند ، زيرا دماوند سرزمين جادوگران بود . در همين مورد است كه كعب بن ذى الحبكه خطاب به وليد اين ابيات را سروده است : - به جان خودم سوگند ، اگر مرا تبعيد كردى تا ساقطم سازى و در زحمتم اندازى . هرگز به مراد خويش نخواهى رسيد اى پسر اروى ! از من مىخواهى از راه خويش بازگردم ، ولى بدان كه روزگارى است بر راه حق مىروم . - اگر مرا از شهر و ديارم آواره و غريب سازى و بيازارى و دشنامم دهى ، اينهمه در راه خدا اندك و ناچيز است . - و هرشب و هرروز در دماوند ترا نفرين مىكنم ، نفرينى پيوسته و هميشگى . هنگامى كه سعيد بن عاص استاندار عراق گشت كعب را بازگردانيد و با او خوشرفتارى نمود و از پى اصلاحش برآمد ، لكن او وى را تكفير كرد و هرگز روى به
--> ( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 8 / 84 ، 140 ، 141 ، 326 - 333 .