الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

65

الغدير ( فارسى )

45 - عثمان كعب بن عبده را مىزند و تبعيد مىكند عده‌اى از اساتيد قرآن « 1 » نامه‌اى به عثمان نوشتند به اين مضمون : سعيد بن عاص ، استاندار كوفه در سعايت دربارهء جماعتى از مردان پارسا و با فضيلت و پاكدامن زياده‌روى نموده و ترا واداشته است تا نسبت به ايشان دست به اعمالى بزنى كه در دين روا نيست و ضمنا حيثيت و شهرت را لكّه‌دار مىسازد . ما در مورد امّت محمّد خدا را به يادت مىآوريم ، زيرا چون تو قوم و خويشانت را بر مردم مسلّط كرده‌اى ، از اين بيمناكيم كه به دست تو وضع امت اسلامى به فساد گرايد . بدان كه پشتيبانان تو ستمگرانند ، و مخالفانت ستمديدگان ، و هنگامى كه ستمگران از تو حمايت نمايند و ستمديدگان با تو مخالفت كنند ، دو دستگى و اختلاف عقيده و سخن به وجود مىآيد . ما خدا را عليه تو به شهادت مىگيريم و همان يك شاهد كفايت مىكند . تو تا وقتى مطيع خدا و بر راه راست اسلام باشى ، فرمانده ما خواهى بود ، و جز خدا پشت و پناه و نجات‌بخشى نخواهى يافت . هيچ‌يك نامشان را در ذيل نامه ننوشتند و نامه را به ابو ربيعه نامى از قبيلهء عنزه دادند تا به عثمان برساند . كعب بن عبده نيز نامه‌اى نوشت با نام و نشان و به دست همان ابو ربيعه داد . ابو ربيعه وقتى نزد عثمان رسيد ، عثمان از او نام نويسندگان نامه را خواست ، و او از گفتن آن خوددارى كرد . خواست او را بزند و زندانى كند ، على وى را از اين كار بازداشت و گفت : او پيغام‌آور است و هرچه را به دستش بدهند ، مىبرد . عثمان به سعيد بن عاص نوشت كه كعب بن عبده را بيست تازيانه بزند و او را به رى بفرستد ، و سعيد دستورش را اجرا كرد . بعدها عثمان از كردهء خويش پشيمان شد و نوشت تا او را به مدينه فرستادند . چون به حضور وى رسيد ، به او گفت : كار ناپسندى از من سر زد ، و جامهء خويش به در كرد و تازيانه‌اى را پيش او انداخت و گفت : مرا قصاص كن . كعب بن

--> ( 1 ) . از جمله ، معقل بن قيس رياحى ، عبد اللّه بن طفيل عامرى ، مالك بن حبيب تميمى ، يزيد بن قيس ارحبى ، حجر بن عدى كندى ، عمرو بن حمق خزاعى ، سليمان بن صرد خزاعى ملقب به ابو مطرف ، مسيب بن نجبهء فزارى ، زيد بن حصن طائى ، كعب بن عبدهء نهدى ، زياد بن نضر حارثى ، و مسلمة بن عبد القارى .