الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

49

الغدير ( فارسى )

شويد . « 1 » خليفه وظيفه داشت آن جوان زشتكار هرزه را به خاطر گزارش و خبر مغرضانه‌اش سخت ملامت و حتى مجازات كند كه چرا مردان خداپرست را كه استادان قرآنند ، ابله ناميده است ؛ مردانى كه پيشواى مردم ، زاهدان خطّهء خويش ، فقيهانى سترگ ، مجسمهء زهد و تقوا و نمونهء عالى فقه و اخلاق بوده و هيچ جرمى نداشته‌اند جز اينكه تن به خواهشهاى آن جوانك بىسروپا نسپرده‌اند و در شهوت‌پرستى و جناياتش شركت نجسته‌اند . آيا خليفه پيش از اينكه حكم تبعيدشان را رقم بزند ، تحقيق كرد كه ميان ايشان با آن جوان هرزه چه گفتگو و بحثى در گرفته و سخن بر سر چه بوده و در آن جلسات چه گذشته است ؟ نه ، بلكه به جاى تحقيق و اطلاع از آن ماجرا ، و فقط بنا به خواهش آن جوانك سبكسر كامجو ، آنهمه صدمه و اهانت و محروميت را بر آن نيك مردان وارد آورده است ، امّا دين و دينداران كارش را تقبيح كرده‌اند و تاريخ از آن در رديف سياهكاريهاى عثمان ياد نموده است . ملايمتى كه معاويه - در مقايسه با پسر خالد بن وليد - نسبت به اين جماعت نشان داد ، از روى حلم و بنا بر موازين اخلاقى نبود ، بلكه ملايمتى سياسى و نفع‌طلبانه و حساب شده بود . اگر پرخاش مىكرد ، براى اين بود كه خليفه از او راضى باشد و بگويد با مخالفانش درشتى نموده است . اگر با آنان به ملايمت رفتار مىكرد ، از آن جهت بود كه مىدانست طرفداران و پيروانى بسيار دارند و طبعى درشت و پرصلابت كه خشونت را با انتقام مقابله مىنمايند . معاويه خواب جانشينى عثمان را مىديد و بر سر آن بود كه مخالفت عامه و اصحاب با عثمان رو به شدت نهد و به سقوط وى انجامد تا در گرداب گل‌آلود حوادث آينده ، ماهى حكومت خودسرانه را به دام آورد . از همان وقت زمينه‌چينى مىكرد و دل متنفذان را به دست مىآورد و هركس را به نوعى ساكت و خشنود مىساخت . به همين جهت ، اين جماعت متنفذ را كه در ميان خلق آبرو و احترامى بسزا داشتند ، آزاد كرد ، و پيرو همين نقشه ، بعدها عثمان را به هنگام محاصره

--> ( 1 ) . حجرات 49 / 6 .