الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
47
الغدير ( فارسى )
مردم سخن مىگويند . به همين جهت ، امر را بر مردم دگرگونه مىنمايند . همهء مردم نمىدانند كه اينان چه منظورى دارند ، و منظورى جز برپا كردن آشوب و اختلاف انداختن ندارند . اسلام بر آنان گران آمده و رنجيده خاطرشان ساخته است . شيطان به دلهاشان نفوذ كرده است . بسيارى از مردم كوفه را كه با آنها تماس داشتهاند ، فاسد كردهاند و اطمينان ندارم كه اگر در ميان مردم شام اقامت كنند ، با جادوى سخن و با زشتكاريشان ايشان را نفريبند . بنابراين ، آنها را به شهرشان بازگردان تا در همان خانههايى به سر برند كه نفاقشان ظاهر گشته است ، و السّلام . عثمان در جواب دستور فرستاد كه آنها را به كوفه نزد سعيد بن عاص بازگرداند ، و او هم بازشان گردانيد . وقتى به كوفه باز آمدند ، زبانشان بيش از پيش روان و گويا بود . پس سعيد از وضع آنان به عثمان شكايت برد ، و عثمان به او نوشت كه آنها را نزد عبد الرحمن بن خالد بن وليد كه فرماندار حمص بود ، بفرستد . آنان عبارت بودند از : مالك اشتر ، ثابت بن قيس ، كميل بن زياد ، زيد بن صوحان و برادرش صعصعه ، جندب بن زهير ، حبيب بن كعب ، عروة ابن جعد « 1 » و عمرو بن حمق خزاعى . عثمان به مالك اشتر و دوستانش نوشت : امّا بعد ، من شما را به حمص تبعيد كردهام . بنابراين ، به محض رسيدن نامهام ، به طرف آن شهر روانه شويد ، زيرا شما نبايد آسيبى به اسلام و مسلمانان وارد آوريد ، و السّلام . مالك اشتر چون اين نامه را خواند ، گفت : خدايا هركدام از ما را كه نظرش نسبت به مردم بدتر است و در رفتار با مردم بيش از ديگرى بر خلاف حكم خدا عمل كرده ، به زودى گرفتار بلا گردان . سعيد اين سخن را نيز به عثمان گزارش داد . مالك اشتر و دوستانش به حمص رفتند . عبد الرحمن بن خالد آنان را در ساحل دريا جا داد و براى ايشان جيره و مواجبى مقرر نمود . واقدى مىگويد : عبد الرحمن بن خالد پس از آنكه چند روزى آنان را اقامت داد و خوراكى براى ايشان مقرر كرد ، فرا خواندشان و گفت : اى شيطانزادهها ! نه سلام و نه
--> ( 1 ) . در اسد الغابة : 3 / 403 آمده كه وى از كوفيانى بود كه عثمان روانهء شامش گردانيد .