الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

36

الغدير ( فارسى )

آتش بر عمار حرام گشته است . « 1 » اين است عمار ياسر با مطالعهء آيات و احاديثى كه گذشت ، مسلّم مىشود كه رفتار خشن و زننده‌اى كه با عمار ياسر شده ، سخت ناروا بوده است و هيچ‌كس نمىتواند آن را توجيه و تأييد نمايد . اگر كسى مدعى شود كه خليفه به قصد تأديب چنين رفتار زشت و ناروايى را مرتكب گشته است ، بايد توجه كند كسى را تأديب مىكنند كه بىادبىاى از او سر زده ، يا سخنى به باطل و بهتانى بر زبان آورده و يا حرفى بر خلاف حق يا مخالفت احكام و شريعت اسلام گفته باشد و مىدانيم كه مقام عمار اجّل از اينهاست و او فقط دعوت به حق كرده و مردم را به رويه و تعاليم اسلام فرا خوانده و از ستمى كه بر ديگران رفته ناليده و شكايت نموده و به وصيتى كه به او شده و ملتزم به ادايش بوده ، عمل كرده است يا نامه‌اى را كه گروهى از مؤمنان و پارسايان و اصحاب پيامبر نوشته و در آن امر به معروف و نهى از منكر كرده‌اند ، به زمامدار رسانده است . آيا كداميك از اينها در شريعت اسلام ممنوع و جرم است كه خليفه خواسته عمار را به خاطر انجامش تأديب نمايد و به راه راست اسلام بازآورد ؟ مگر خليفه صاحب اختيار جان مردم است تا چنان كه خود را صاحب اختيار اموال عمومى مسلمانان مىپنداشت ، در جانشان به دلخواه دخل و تصرف كند و با اين كار دل بلهوس اطرافيانش را شاد سازد ؟ مگر حكومت اسلامى استبدادى و ديكتاتورى است يا سلطنتى كه به مقتضاى آن مردان پاك و اصلاح‌طلب را بزنند و شكنجه دهند ؟ وانگهى اگر خليفه خود را وظيفه‌دار تأديب و كيفر خلافكاران مىدانست ، چرا كسانى مثل عبيد اللّه بن عمر ، حكم ابن ابى العاص ، مروان بن حكم ، وليد بن عقبه ، سعيد بن عاص ، و تبهكاران ديگرى را كه همگى مستحق كيفر بودند و بارها واجب شد كه احكام كيفرى اسلام در موردشان اجرا شود ، واگذاشت و حتى سعى مىكرد دلشان را به دست آورد و از خزانهء مسلمانان به آنان مىبخشيد و از آنان دفاع مىكرد و آنان را بر جان و مال

--> ( 1 ) . المستطرف : 1 / 166 .