الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

14

الغدير ( فارسى )

دستخوش سرزنش وجدان شود تا به ناچار وقتى ابن مسعود روزهاى آخر عمر را مىگذراند ، تظاهر به كمك و بخشش نمايد و وى نپذيرد و به درگاه خدا دعا كند كه حقش را از او بازگيرد ، و سپس در حالى كه از دنيا در مىگذرد و ديده بر نعمتهاى دنيوى فرو مىبندد و رو به بهشت دارد ، وصيت كند كه آن‌كه وى را به سختى آزرده ، بر او نماز نگزارد . چرا بايد با ابن مسعود چنين رفتار خشونت‌آميز و ظالمانه‌اى شود ؟ چرا در برابر همه به او اهانت كردند ؟ چرا او را با خشونت و اهانت از مسجد پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله بيرون انداختند ؟ چرا او را كتك زدند و بر زمين افكندند تا دنده‌هايش شكست ؟ چرا مثل ديكتاتورها با او رفتار كردند ؟ همهء اينها به خاطر اين بود كه وقتى خزانه‌دار كوفه بود ، حاضر نشد وليد بن عقبه ، آن مرد پست و رذل و بىبندوبار اموال عمومى را به ناحق صرف كند . به همين سبب ، وقتى ديد استاندار مىخواهد اموال عمومى را صرف خود و خويشاوندان و دار و دسته‌اش كند و به مصارفى برساند كه قرآن و سنت آن را ناروا مىشمارد ، كليدهاى خزانه را پرت كرد . مىدانست كه اولين حيف و ميل استاندار اموى آخرين دستبردش به خزانهء عمومى نخواهد بود و آن را مقدمهء يك سلسله خرجها و بذل و بخششهائى است كه قرآن‌شناس و سنت‌شناسى چون وى بيش از ديگران از ناروايىاش آگاه و بيمناك است . دست از آن كار دولتى كشيد تا به گناه سياست ضد اسلامى حكومت وقت نيالايد . دست كشيد و مبارزه تبليغاتى بيدارگرش را شدّت داد و به همه رساند كه چرا و به چه دلايلى از آن مقام حكومتى كناره گرفته است . اين رويّه ، وليد بن عقبه استاندار شهوت‌پرست خودخواه را خوش نيامد تا گزارشى عليه او به حاكم داد و نتيجه آن گشت كه چنان رفتارى با ابن مسعود شد . سابقهء خدمتگزارى ابن مسعود و تقدّم وى در ايمان به اسلام ، فضايلش ، افتخاراتش ، علم و پارسايى و پاكدامنىاش ، و بالاخره دلايلى كه براى كناره‌گيرى از مقام حكومتى و نهى از منكرش داشت ، همه سبب مىشد كه از او سپاس و تجليل به عمل آيد ، امّا حاكم همهء اينها را نديده گرفت و به جاى تقدير ، به اهانت و آزارش برخاست . در