الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

12

الغدير ( فارسى )

مىدانيم كه عمر او را به كوفه فرستاد تا مردم عراق را درس دين بياموزد و در همان وقت عمار ياسر را به استاندارى آنجا فرستاد و دربارهء اين دو انتصاب به مردم عراق نوشت : اين دو تن از اصيل‌ترين ياران محمدند ، از گروهى كه در نبرد بدر شركت داشته‌اند . بنابراين ، از ايشان پيروى كنيد و سخنشان را بشنويد و به گوش گيريد . من با فرستادن عبد اللّه بن مسعود شما را در استفاده و استفاضه از وى بر خود ترجيح داده و خود را از آن محروم كرده‌ام . « 1 » ستايش مردم كوفه را دربارهء وى قبلا ديديم كه گفته‌اند : خدا ترا پاداش نيكو دهد ، زيرا تو به افراد بىسوادمان علم آموختى و گام دانشمندانمان را استوار ساختى و براى ما درس قرآن گفتى و ما را دين‌شناس گردانيدى . تو بهترين برادر مسلمان بودى و بهترين دمساز . ابن مسعود اولين كسى بود كه در مكّه قرآن را به بانگ رسا و آشكارا خواند . روزى ياران پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله گرد هم آمدند و گفتند : به خدا سوگند ، تاكنون آواى قرآن به گوش قريش نرسيده است . چه كسى داوطلب مىشود آن را در برابرشان بخواند ؟ عبد اللّه بن مسعود گفت : من حاضرم . گفتند : مىترسيم صدمه‌اى به تو بزنند . ما كسى را براى اين كار مىخواهيم كه عشيره‌اى داشته باشد كه بتوانند از او در برابر قريش دفاع كنند . گفت : بگذاريد من اين كار را بكنم ، خدا مرا حفظ خواهد كرد . پس برخاست و در نيمروز به كنار مقام ايستاد در حالى كه قريش در انجمنهاشان بودند ، آنگاه به بانگ رسا چنين خواند : بسم اللّه الرحمن الرحيم . الرّحمن ، علّم القرآن . . . و به تلاوت آن سوره ادامه داد . قريش در انديشه بودند و از يكديگر مىپرسيدند : ابن ام عبد چه مىگويد ؟ اندكى بعد يكى پاسخ داد : قسمتى از آنچه را كه محمد آورده ، مىخواند . پس برخاستند و به او حمله بردند . پيوسته بر چهره‌اش مىزدند ، و او همچنان به تلاوت ادامه مىداد . و سپس نزد برادرانش بازگشت . چون آثار كتك را بر صورتش ديدند ، گفتند : از اين بر تو بيمناك بوديم . گفت : دشمنان خدا را اكنون خوارتر و ناتوان‌تر از هروقت مىبينم . اگر بخواهيد ،

--> ( 1 ) . الاستيعاب : 1 / 373 و 2 / 436 ؛ الاصابة : 2 / 369 .