الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

80

الغدير ( فارسى )

بعد از داستان برادران يوسف نيز فرموده است : ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ « 1 » : اين از اخبار غيب است كه به تو وحى مىكنيم . در اينكه اين مرحلهء از علم به غيب مخصوص پيامبران است نه ديگران ، قرآن مجيد چنين تصريح مىكند : عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً ، إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ « 2 » : خدا عالم به غيب است و كسى را بر غيبش آگاه نمىكند ، مگر پيامبرى را كه پسنديده است . اما در عين حال بايد توجه داشت كه هيچ‌كس احاطه به علم او ندارد : وَ لا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِما شاءَ « 3 » و بشر از علم ناچيزى برخوردار است : وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا . « 4 » پس همهء انبيا و اوليا و مؤمنان طبق نص قرآن مجيد داراى علم غيب هستند ، و براى هر كدامشان بهرهء مخصوصى است ، اما دانش همهء آنها ، در هرمرحله‌اى كه قرار داشته باشد ، باز از لحاظ كم و كيف محدود و عرضى است نه ذاتى ، و مسبوق به عدم است نه ازلى ، و براى آن ابتدا و انتهايى است نه سرمدى ، و از خدا گرفته شده است : وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ « 5 » : كليدهاى غيب نزد اوست . جز او كسى از آنها آگاهى ندارد . پيامبر و وارث علمش در ميان امتش « 6 » در عمل‌كردن بر طبق علم غيبشان در موارد بلاها و مرگ‌ها و حوادث ، و همچنين در اعلام آنها به مردم ، نيازمند اجازه و فرمان خدا هستند . علم و عمل و اعلام آن به مردم ، سه مرحله هستند كه هيچ كدام از آنها با ديگرى ارتباط ندارد و هيچگاه علم به چيزى مستلزم عمل‌كردن به آن و يا اعلام آن به مردم

--> ( 1 ) . يوسف 12 / 102 . ( 2 ) . جن 72 / 26 ، 27 . ( 3 ) . بقرة 2 / 255 . ( 4 ) . اسراء 17 / 85 . ( 5 ) . انعام 6 / 59 . ( 6 ) . تمام مسلمانان در اينكه وارث علم رسول خدا على بن ابى طالب عليه السّلام است ، اتفاق نظر دارند . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 3 / 95 - 101 .