الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
65
الغدير ( فارسى )
عباس روايت كرده است . مسلمه گفته است محدّثون طبق قرائت ابن عباس همپاى نبوّتند ، زيرا آنان از امور غيبى عالى خبر مىدهند و به حكمت باطنى سخن مىگويند و گفتارشان با واقع مطابقت دارد و در گفتارشان معصوم از خطا و دروغ مىباشند ، همانند عمر بن خطاب در داستان ساريه « 1 » و براهين عاليهاى كه بدان تكلم كرده است . « 2 » حافظ ابوزرعه ، حديث ابو هريره را چنين آورده است : بهطور مسلم پيش از شما در ميان بنى اسرائيل مردانى بودند كه حقايق به آنها گفته مىشد ، بدون آنكه مقام نبوت داشته باشند و اگر در امتم كسى از آنها باشد ، او عمر به خطاب است . بغوى در المصابيح و سيوطى در الجامع الصغير نيز آن را همينطور نقل كردهاند . « 3 » مناوى از قول قرطبى چنين آورده است : « محدّثون » به فتح دال اسم مفعول و جمع محدّث است به معنى الهام شده و يا داراى گمان درست ، و محدّث كسى است كه به طريق الهام و مكاشفه از مبدأ اعلى واقعيتى به دو القا گردد و يا آنكه حقيقت بدون توجه ، بر زبانش جارى شود و يا فرشتگان با او سخن بگويند ، بدون آنكه پيامبر باشد و يا هنگامى كه نظرى مىدهد و گمانى مىبرد ، چنان با واقع تطبيق كند كه گويا در آن مورد از عالم غيب به او خبر داده شده است و اين كراميت است كه خداوند هركدام از بندگانش را كه بخواهد بدان گرامى مىدارد و اين مقام ارجمندى است كه از مقامات اولياى خدا به شمار مىرود . « 4 » اينكه فرموده است : و اگر در امتم كسى از آنها باشد ، او عمر است ؛ گويا كه او را در
--> ( 1 ) . او سارية بن زنيم بن عبد اللّه است و داستانش چنين است : در سال سيزدهم ، عمر به او دستور داد با لشكرى به سوى فارس برود . عمر در حالىكه روز جمعهاى مشغول سخنرانى بود . از خاطرش گذشت كه لشكر او در وادىاى با دشمن روبرو شده و در معرض شكست قرار دارد ، و در نزديكى آنها كوهى است . عمر در حال سخنرانى گفت : اى ساريه ، كوه ، كوه ! صدايش را بلند كرد و خدا آن را به گوش ساريه رساند و او با لشكر به كوه پناه برد و از يكسو با دشمن جنگ كردند و پيروز شدند . ( نقل از حاشيهء تفسير قرطبى ) ( 2 ) . الجامع لأحكام القرآن : 12 / 79 . ( 3 ) . طرح التثريب فى شرح التقريب : 1 / 88 ؛ مصابيح السّنة : 2 / 270 . ( 4 ) . فيض القدير شرح الجامع الصغير : 4 / 507 .