الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
34
الغدير ( فارسى )
كرد تا آنها به منزل رسيدند . وقتى كه به منزل رسيدند ، به خادم گفت : چرا اين زندانى را رها نمىكنى ؟ خادم به خورشيد دستور داد ، غروب كند و او هم غروب كرد و فورا شب فرا رسيد و هوا تاريك شد . « 1 » يافعى مىگويد : از كرامات اسماعيل حضرمى اين بوده كه خورشيد برايش توقف نمود ، تا به منزلش رسيد . او در اواخر روز به خورشيد دستور توقف داد ، او هم اطاعت كرد و اين كرامت هماكنون در ميان مردم يمن دربارهء حضرمى شايع است . از جملهء كرامات او اين است كه از درخت سدرة المنتهى درخواست كرد كه از ميوهاش به او و يارانش بخوراند و او هم اطاعت كرد . يافعى گويد : من در اشعارم به اين كرامت او ، يعنى توقف خورشيد چنين اشاره كردهام : - او حضرمى است ، فرزند مولا محمد ، پيشواى هدايت و فرزند امام با عظمت . - و از مقاماتش اين است كه اشاره به خورشيد كرد تا توقف كند و خورشيد هم توقف كرد ، تا او به منزلش رسيد . و نيز از قصايد يافعى دربارهء حضرمى است كه مىگويد : - او حضرمى مشهور است ، هنگامى كه به خورشيد گفت : توقف كن تا به منزلم برسم ، خورشيد هم اطاعتش كرد . « 2 » ابن عماد مىگويد : براى شيخ اسماعيل حضرمى كراماتى است كه طبق گفتهء مطرى ، آن كرامات به حد تواتر نقل شده است ، تا اينكه مىگويد : از جملهء آن كرامات اين است كه تصميم رفتن به شهر زبيد را داشت ، در بين راه كه هنوز فاصلهء زيادى تا آنجا باقى مانده بود ، ديد خورشيد دارد غروب مىكند و ترسيد كه پيش از رسيدن به آنجا ، در شهر بسته شود ، از اين رو ، به خورشيد دستور توقف داد تا وارد زبيد شد . يافعى به همين كرامت اشاره مىكند ، آنجا كه مىگويد :
--> ( 1 ) . طبقات الشافعيين : 5 / 51 . ( 2 ) . مرآة الجنان : 4 / 178 .