الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
26
الغدير ( فارسى )
8 - سخاوى در طبقات خود آورده است كه شيخ معالى از شيخ سلطان بن محمود بعلبكى ( م 641 ) پرسيد : آقاى من ، چند بار در يك شب به مكه رفتى ؟ گفت : سيزده بار . گفتم شيخ عبد اللّه يونينى مىگويد : اگر بخواهد نماز را جز در مكه نخواند ، مىتواند ؟ « 1 » 9 - حافظ ابن جوزى از سهل بن عبد اللّه نقل مىكند كه گفت : مردى را ديدم كه به او مالك بن قاسم جبلى مىگفتند و بر دستش آثار زعفران پيدا بود . به او گفتم : تازه زعفران خوردهاى ؟ گفت : استغفر اللّه ، مدت يك هفته است كه چيزى نخوردهام ، ليكن به مادرم غذا دادهام و براى اينكه نماز صبح را در اينجا بخوانم ، بسرعت آمدم و فرصت شستن دستم را نداشتم ، در حالى كه فاصلهء آنجا با محلّ وى 700 فرسخ بوده است ! آنگاه گفت : آيا به اين امر ايمان دارى ؟ گفتم : آرى ، گفت : سپاس خداى را كه به من مؤمن با يقينى را نشان داد . « 2 » 10 - باز ابن جوزى از موسى بن هارون نقل مىكند كه يك بار حسن بن خليل را در عرفات ديدم و با او صحبت كردم و بار ديگر در حال طواف دور خانهء خدا و به او گفتم : از خدا بخواه كه حجّ مرا قبول كند ، او گريه كرد و برايم دعا نمود . پس از آن به مصر برگشتم و به كسانى كه به ديدنم مىآمدند ، گفتم : حسن با ما در مكه بود . آنها گفتند كه او امسال حج نكرده است . گفتم : به من رسيده است كه او هرشب به مكه مىرود ، كسى تصديقم نكرد . پس از چندى او را ديدم كه دربارهء افشاى اين راز ، سرزنشم كرد و گفت : بدين وسيله مشهورم كردى ، در حالى كه دوست نداشتم از من در اينباره سخن بگويى . بعد از اين ترا به حقى كه بر شما دارم ، سوگند مىدهم كه چنين نكنى . « 3 » در توانايى جستجوگر است كه از امثال اين نوع قصهها كه در ميان كتابها پراكنده است ، كتابى جامع تأليف كند و ما به خاطر رعايت اختصار به نمونههاى ياد شده اكتفا كرديم . از همينها كه بر شمرديم ، مىتوان نتيجه گرفت كه ولىّ خدا ، يعنى كسى كه خداوند به او نعمت طى الارض را عنايت كرده ، مىتواند با طى الارض هركسى را كه
--> ( 1 ) . شذرات الذهب : 5 / 211 . ( 2 ) . صفة الصفوة : 4 / 228 . ( 3 ) . همان : 4 / 293 .