الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
4
الغدير ( فارسى )
نياكان شاعر ماست . سيد مرتضى كه شرح حالش در ضمن شعراى سدهء پنجم گفته شد ، او را نقيب كوفه و امير حاج كرد و او بارها به عنوان امير حاج به مكه مشرف شد . همانطور كه در تواريخ آمده « 1 » ، او در سال 415 ه فوت كرد و شريف مرتضى در مرثيهء او اشعار زير را سرود : - او را شناختم و اى كاش نشناخته بودم . تلخى زندگى براى كسى است كه او را شناخته باشد . - بدانيد كه توانايىام در اين روزها زياد است ، و گرنه تحمل اين همه اندوه و تأسف مشكل است . - و اين حالتم به خاطر رفتهاى است كه برنمىگردد و در گذشتهاى است كه جانشين ندارد . - نه روزگار به زندهها بهرهمندم مىكند ، و نه از گذشتگان برايم برمىگرداند . - اگر مىتوانيد كسى را نشانم دهيد كه سرانجام از جام مرگ ننوشد و جاودانه بماند . - و هنگامى كه داعى مرگ او را مىخواند و يا بانگ مىزند در گروش نباشد . - روزگار جز گول زنندهء نيرنگباز نيست ، پس اين همه دلباختگى و به آب و آتش زدن براى آن چرا ؟ - روزگار جز همانند يك برق زدن و يا وزيدن باد خزان پاييز نيست . - هيچ روزى را اگر چه روز بدى هم بوده باشد ، همانند روز مرگ كمال اشرف نديدم . - گويا بعد از فراق او و قطع اسباب اين الفت ، من عازم سفر طولانى خواهم بود كه جز بقاياى لطفش زادى ندارم . - روزگار با مرگ او ، در عوض خواب و آرامش ، به من اضطراب و بىخوابى داده و روشنايىام را بدل به تاريكى نموده است . - مفارقتى كه ديگر ملاقاتى به دنبال ندارد و مانعى كه رفع شدنى نيست . - به خاطر تو گذشت زمان را سرزنش كردم و هركه چنين كند ، انتقامش را از آن نگرفته
--> ( 1 ) . منتظم ابن جوزى : 8 / 19 ؛ كامل ابن اثير : 9 / 127 ؛ تاريخ ابن كثير : 12 / 18 ؛ مجالس المؤمنين 211 .