الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
96
الغدير ( فارسى )
گفت : غذاى عجه پايت را گرفته ، آنگاه مرا ترك كرد و رفت . « 1 » 8 - روزى ابن سمعون محمد بن احمد واعظ ( م 387 ) روى منبر مردم را موعظه مىكرد و ابو الفتح بن قواس نيز پاى منبرش نشسته بود كه ناگهان چرتش گرفت و واعظ از سخن گفتن باز ايستاد تا او از خواب بيدار شد . همين كه بيدار شد ، واعظ گفت : هماكنون رسول خدا را در خواب ديدهاى ؟ گفت آرى . واعظ گفت : به اين جهت از گفتار بازماندم كه ترا از حالى كه دارى باز ندارم . « 2 » 9 - از ابن جنيد آوردهاند كه گفت : شيطان را در خواب ديدم كه گويا برهنه بود ، به او گفتم : آيا از مردم شرم ندارى ؟ او در حالى كه مردم را به چيزى نمىگرفت ، گفت : اگر مردم انسان بودند ، من آنان را همانند بچهها كه با توپ بازى مىكنند ، مورد ملعبه و بازيچهء خود قرار نمىدادم ، انسانها گروهى غير از اينان هستند . گفتم : آنان كجايند ؟ گفت : در مسجد شونيزى ، دلم را خون كردند و بدنم را رنجور ، هرگاه كه تصميم مىگيرم آنان را گمراه كنم ، به سوى خدا اشاره مىكنند ، گويا كه مىخواهم بسوزم . هنگامى كه بيدار شدم ، لباسم را پوشيدم و به سوى همان مسجد روان شدم ؛ در آنجا سه نفر را نشسته ديدم كه سرهايشان را روى زانوهايشان نهاده بودند . يكى از آنها سر برداشت و به من توجه كرد و گفت : اى ابو القاسم ، گول گفتهء آن خبيث را مخور و چنان مباش كه هرچه به تو مىگويد ، بپذيرى . ديدم آنان عبارتند از : ابو بكر دقاق ، ابو الحسين نورى « 3 » و ابو حمزه محمد بن على جرجانى فقيه شافعى . « 4 » 10 - روزى جوانى نصرانى با سر و وضع مسلمانان نزد ابو القاسم ، جنيد خزاز آمد و به او گفت : اى ابو القاسم ، معنى گفتهء پيغمبر كه فرموده است : « از فراست مؤمن بپرهيزيد كه او با نور خدا مىبيند » ، چيست ؟
--> ( 1 ) . تاريخ بغداد : 6 / 86 ؛ تاريخ الشام : 2 / 208 ؛ صفة الصفوة : 2 / 242 . ( 2 ) . تاريخ بغداد : 1 / 276 ؛ المنتظم : 7 / 199 ؛ البداية و النهاية : 11 / 323 . ( 3 ) . او در سال 295 ه وفات يافت و از جمله عجايب حالاتش كه در تاريخ ابن كثير : 11 / 106 آمده اين است كه او بيست سال روزه دار بود كه حتى زن و بچهاش از آن آگاه نبودند . ( 4 ) . تاريخ ابن كثير : 11 / 97 ؛ صفة الصفوة : 20 / 234 .