الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

92

الغدير ( فارسى )

قاضى اين داستان را در كتاب الشفاء در فصل زنده‌كردن مرده‌ها و سخنانشان آورده است . عبد اللّه بن سلام مىگويد : در آن زمانى كه عثمان در محاصره بود ، پيش او رفتم و به او سلام گفتم ، او گفت : خوش آمدى برادر ، آيا به تو خبر ندهم چيزى را كه ديشب در خواب ديدم ؟ گفتم : چرا . گفت : رسول خدا را در اين دريچهء بالا مشاهده كردم ، فرمود : محاصره‌ات كردند ؟ گفتم : آرى . فرمود : تشنه‌ات نگهداشته‌اند ؟ گفتم : آرى ، آنگاه دلوى از آب از بالا برايم فرستاد و از آن نوشيدم و سيراب شدم و هنوز هم برودت آن را بين سينه و كتفم احساس مىكنم . آنگاه فرمود : اگر خواستى پيش ما افطار كن و اگر مىخواهى بر آنان پيروزت سازم ، من افطاركردن با او را اختيار كردم . « 1 » باز از او نقل شده كه گفت : من رسول خدا و ابو بكر و عمر را ديشب در خواب ديدم ، به من گفتند : شكيبا باش كه فردا شب پيش ما افطار خواهى كرد . كثير بن صلت از عثمان نقل كرده كه گفت : من رسول خدا را در خواب ديدم ، به من فرمود : تو در همين جمعه پيش ما خواهى بود . « 2 » ابن عمر مىگويد : عثمان صبح كرد ، در حالى كه براى مردم چنين حديث مىگفت : رسول خدا را در خواب ديدم ، به من فرمود : اى عثمان ، فردا پيش ما افطار خواهى كرد . او فرداى آن روز ، در حالى كه روزه‌دار بود ، كشته شد . محب الدين طبرى بعد از نقل روايت ياد شده چنين مىگويد : اختلاف اين روايت به جهت تكرار است كه عثمان گاهى در شب و گاهى در روز رسول خدا را در خواب ديده بوده است . « 3 » حاكم با سندى كه صحيحش مىداند ، آورده است : عبد اللّه بن عمرو انصارى كه از ياران رسول خدا بوده ، به پسرش جابر خبر مىدهد كه در احد كشته خواهد شد و او

--> ( 1 ) . الرياض النضرة : 2 / 127 ؛ الاتحاف ، شبراوى 92 . ( 2 ) . مستدرك الصحيحين : 3 / 99 . ( 3 ) . الرياض النضرة : 2 / 127 .