الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
84
الغدير ( فارسى )
امامت او نص آشكارى است كه قابل تأويل نيست . طايفهء عدليه گويند : اين سخن فاسد است . چگونه وظيفهء او تقيه بوده ، آن هم در اقامهء حق ، با آنكه سرور بنى هاشم بوده است ؟ اين سعد بن عباده نبود كه با مهاجر و انصار در افتاد و از همه بريد ، بدون اينكه از مانع و دافعى بهراسد ، و بالاخره به « حوران » رفت و حاضر به بيعت نگشت . و نيز اگر روا باشد نص آشكارى بر امامت باشد و از همهء امت مخفى بماند ، رواست كه بگوييم : نماز ششمى هم در فرايض يوميه وجود داشته و هم ماه ديگرى جز ماه رمضان كه بايد روزهدار بود ، و همه را مخفى كردهاند ، با اينكه امت اسلامى بر آنچه در امر امامت اتفاق افتاد و هم خلافت آن خلفا كه قيام به حق كردند و بر عدل و داد فرمان راندند ، اجماع دارند و اجماع گواه حقانيت است . البته آنان كه با على درافتادند و به پيكار برخاسته شمشير به روى او كشيدند ، از ولايت الهى خارجند ، مگر آنان كه بازگشت نموده و راه صلاح گرفته باشند و خداوند توبهكنندگان و پاكيزگان را دوست دارد . « 1 » بنابر آنچه از جواب طايفهء عدليه بدست مىآيد ، مراد اين است كه ادعاى شيعه داير بر تقيهء على عليه السّلام و ترك فرمودن دعوت مردم به امامت خود ، با ادعاى ديگرشان راجع به وجود نص جلى كلّا ، تصور باطلى است كه با هم سازگار نيست ، چه اگر نص بود ، على خود آن را آشكار مىفرمود و از دعوت به امامت خود صرفنظر نمىكرد . در واقع مدعى اين دو مطلب ، از ظاهر ساختن حقيقت به صورت برهان ، غافل مانده و نتوانسته است به آنچه در كتاب و سنت آمده استدلال كند ، چه ما مىدانيم كه آن سرور به امامت خود دعوت كرده و با براهين و نصوصى كه بدان اشاره شد ، احتجاج فرموده است . خلاصه از اين عبارت ، انكار نص جلى ، مفهوم نمىشود . و نمىتوان صاحب را منكر آن شمرد ، آنچنانكه ديگران نسبت دادهاند . او در ذيل كتابش تذكره مىنويسد :
--> ( 1 ) . بقرة 2 / 222 .