الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
53
الغدير ( فارسى )
- گفت : كيست ؟ نامش بگوى ! گفتم : امير المؤمنين ، على . و در قصيدهء ديگرى گفته است : - اى همسر دخت محمد ، اگر گوهر وجودت نبود ، فاطمه به خانهء شوهر نمىرفت . - اى ريشهء خاندان احمد ، اگر تو نبودى ، از احمد مرسل نسلى به جا نمىماند . - پيامبر خدا شهر علم و آراسته به هرگونه كمال بود و دروازهء طلايى آن شهر تويى . - خورشيد به خاطر تو بازگشت و آن منقبتى است كه پردهپوشى نتوان كرد . - من آنچه را دشمنانت روايت كردهاند ، بازگو كردم ؛ به همين جهت ، جان و مال آنها را حلال مىشمارم . - اى همتاى محمد ، اى پيوند همايون ! تو با مشكلات و شدايدى مواجه گشتى كه شگفتىها به بار آورد . - با لقب بو تراب ترا سركوفت زدند ، ولى دين خود را با كفى تراب معامله كردند . - ندانستيد وصى رسول همان است كه در محراب عبادت ، انگشترى به رسم زكات بخشيد . - ندانستيد وصى رسول همان باشد كه غدير فرمانروايى او را بر صحابه مسجّل ساخت . اين شعر او را نيز ملاحظه كنيد : - گفتند : على بر كرسى افتخار بالا رفت ، گفتم : بلكه كرسى از قدم على فخر گرفت . - من همان را گويم كه رسول گفت ، موقعى كه همگان را گرد آورد و فرمود : - هلا آگاه باشيد ! هركه من سرور اويم ، بايد كه على را سرور خود شناسد ، و گرنه خود داند . همو در قصيدهء ديگر گويد : - چه بسيار دعاى مصطفى دربارهء على به اجابت پيوست و آرزوهاى دشمنانش بر باد رفت . - چشم دردمند او را با دعا شفا داد ، موقعى كه در جنگ خيبر باد مخالف مىوزيد . - براى هميشه از سورت سرما و حدّت گرما مصون گشت و در اين دعا شگفتىهاست . - كدامين روز ، كارها بر وفق مراد چرخيد كه خورشيد آسمان ولايت ، على پرتوافشان