الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
498
الغدير ( فارسى )
همو در قصيدهاى خطاب به امير مؤمنان گويد : - دست بريده را بر جاى خود پيوند كردى ، چونان كه چشم بركنده را در حدقه جاى دادى . « 1 » - جمجمهء « جلندى » را كه استخوانى پوسيده بود ، مخاطب ساختى و با تو سخن گفت . « 2 » در پايان قصيدهاى كه ده بيت آن به نقل از حموى گذشت ، چنين گويد : - اى سعيد ! هواى نفس از سر بنه و به دامن آنها چنگ زن كه سعادت يا بى و از قيد گناهان وارهى . - با محمد و حيدر و فاطمه و فرزندانشان كه پيمان ولايت كامل شد . - آن گروه كه دوستانشان به رستاخيز مسرور شوند و بدخواهانشان انگشت ندامت به دندان گزند . - نور از پيشانى دوستدار دوستانشان در لمعان است و نامهء اعمالش به دست راست . - از حوض كوثر آنچنان سيراب شوند كه ديگر تشنگى نيابند . - به جامى از دست امير مؤمنان على ؛ خوشا به حال آن كه از دست امامش آب حيات نوشد . - اگر او نبود ، راه پر فراز و نشيب هدايت فروغمند و روشن نمىبود . - خدا را مىپرستيد ، در حالى كه ديگران از جهالت به دامن بتها پناه مىگرفتند . - آصف برخيا ، شمعون صفا و يوشع وصى موسى ، در علم و دانش ، كمترين شاگرد او باشند . يوسف واسطى دو بيت در نكوهش سرور عالميان على سروده ، و ابن مكى نيلى او را چنين پاسخ گفته است : - بگو به آن نابخرد كافر كه در ناسپاسى سخن گويد و خدايم شاهد گفتار اوست . - آنگاه كه مردمان در خلافت متفق گردند ، يك تن از ميانه مخالف باشد . - اتفاق آراء آنان گواه است كه رأى آن يك نفر فاسد است .
--> ( 1 ) . اشاره است به داستان هشام بن عدى همدانى كه دست او قطع شده بود . ر ك : مناقب ابن شهر آشوب : 1 / 473 . ( 2 ) . . . . . . . ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ . . . .