الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

481

الغدير ( فارسى )

- من از عشق و شيدايى دست نشستم ، چسان از عشق و دلباختگى دست شويم كه اينك يار و همنوا دارم . - از آن‌رو سوز دل پنهان كردم كه حال زارم بر شماتتگران برملا نگردد . شريف قطب الدين ابو يعلى محمد بن على بن حمزه گويد : ربيب ، ابو المعالى ، سالم بن عودى در كلبهء من ، اول صفر سال 550 چنين سرود : - نه از سر هجران و جدايى ، از نامه‌اى دريغ كردم و نه از جفا و سهل‌انگارى . - روزگار بر سر آدمى آن مىآورد كه دوست وفاكيش را از ياد مىبرد . - آيين وفاست كه گذشت روزگار بر آن پرده كشيده . اى روزگار ! اين چه بىانصافى است . اين ابيات ، بسيار حكيمانه است و از صميم قلبى پاك و انسان‌دوست تراويده است . حسن بن هبة اللّه تغلبى ، معروف به ابن مصرى دمشقى گويد : ابو المعالى سالم بن على عودى از اشعار خودش قطعهء ذيل را برايم سرود : - نعمت دنيا را ارزانى بخيلان دان و هركه با دنيا سر وصل دارد ، راه آشتى با او مجوى . - بر گذشت ايام ، اعتماد مكن كه هيچ بزرگى ، به روزگار نماند . - فريب‌خوردگان دنيا فراوانند و چه امتها كه بر باد فنا نرفت . - روزگارت گرچه طولانى شود ، جز اندكى بهره‌مند و كامياب نخواهى بود . - واى بر زادهء آدم ، از روز رستاخيز كه عزيزان ، خوار و ذليل گردند . و همو گويد : ابو المعالى از اشعار خودش ، قطعهء ذيل را هم انشاد كرد : - اى جان برادر ! خواهى نخواهى به استقبال مرگ مىشتابى ، آرزوى دور و دراز وانه . - به زندگى دل مبند كه عزت و دولت رو به زوال است . - سفر نزديك شد ، مبادا زاد و توشه‌ات فراموش گردد . - به خواب غفلت غنوده‌اى و ندانى كه غول مرگ ، سالهاى عمرت را خوشه‌خوشه بر سر آتش مىنهد . - آرى ، هرگياه كه حد كمال سپارد ، با داس دهقان از پا درآيد . و همو سروده است : - از آن دست نياز دراز كردم كه يادآور خاطرت گردم ، نه بر جود و سخايت برگمارم .