الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
465
الغدير ( فارسى )
- اين وضع ناگوار با دستهاى كسانى انجام گرفت كه سوى نعمتها و عطاياى تو دراز بود . فقيه عمارهء يمنى ، اشعار فراوانى در ستايش ملك عادل رزيك بن طلايع سروده كه آنها را در كتاب النكت العصرية و هم در ديوان شعرش ثبت نموده است ، از جمله قصيدهاى كه مطلع آن چنين است : - با مجد و كرامت كنار اختران جوزا ، خيمه و خرگاه بهپا كن و بر همهء بلنديها برشو . و نيز قصيدههاى « 1 » ديگرى با مطلعهاى گوناگون كه شمار آنها به نه مىرسد و دهمين قصيده ، اين گونه شروع مىشود : - اگر آن چشمان جادو ، با سياهى توتيا فتان نمىشد . - و مژگان دلدوزش از تيرانداز پارتى سبق نمىبرد . - و مرواريد دندانش چون تگرگ آب شده طعم عسل نمىگرفت . - همگان از شيخ و شاب ، تشنهء وصال او نبودند . - با اين پيمانشكن ، پيمان نمىبستم كه چون سخن به جد گويم ، پاسخ به شوخى آرد . - چنان سر نزاع دارد كه اگر خواهد راه هجران پويد ، با وصل خود مرا به كام رساند . - باريكاندام و نرمتن كه هرچه قامتش راست كند ، از پيچوتاب نكاهد . - و چون سرين او به جنبش آيد ، شمشاد قدش بر اهتزاز فزايد . - چنان فريبا كه اگر با سرانگشت لمس شود ، از شدت آزرم سر به زير افكند . - رعنا ، پرناز و ادا ، آهووش ، گريزپا . - هواى آن كردم كه از لعل لبش شرابى نوشم ، رخصت نيافتم . - جام شرابى پيمودش ، رام گشت و بر سر نشاط آمد . - صيد گريزپا خود به سوى دام آمد ، سرمست و خراب از شراب ناب . - شبانگاه شكوه نياورد و گوهر گرانبها را تسليم كرد . - سرخوش آرميد ، اما گوشوار گوشش با آويزهء گردن در جدال بود . - چندان لبانش را مكيدم كه سرخى آن را زدودم . - جانم فداى آن لب و دندان كه از بوسيدنش ملال نگيرم .
--> ( 1 ) . براى آشنايى با مطلع اين قصايد بنگريد به : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 4 / 369 - 370 . ( و )