الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

444

الغدير ( فارسى )

صبح بيرون شد تا سوار شود . لغزيد و عمامه‌اش نگون شد . اضطرابى به دو دست داد و در دهليز وزارتخانه نشست و ابن صيف را كه عمامهء خلفا و وزرا را مىبست ، و بدين جهت وظيفه‌خوار بود و مقررى دريافت مىكرد ، حاضر ساخت تا عمامهء او را اصلاح كند . مردى تذكر داد كه اين ماجرا مايهء تطير و فال شوم است ، اگر رأى سرورمان باشد ، حركت را تأخير بيندازد ؛ نپذيرفت و فرمود : فال شوم القاى شيطان است و چاره‌اى از حركت نيست ، آنگاه سوار شد و پايان كارش چنان شد كه شد . « 1 » مقريزى به نقل از ابن عبد الظاهر دربارهء مشهد امام حسين كه در مصر واقع است ، گويد : طلايع بن رزيك ، معروف به ملك صالح ، عزم كرد كه سر مبارك حسين را از عسقلان « 2 » كه گهگاه مورد هجوم فرنگيان بود ، به مصر منتقل سازد . جامع ويژه‌اى در باب زويله بنيان كرد تا سر مبارك را در آنجا دفن كند و به شرف اين افتخار عظيم نايل آيد ، اما اهالى قصر در اين شرافت پيروز شدند و گفتند : سر مبارك بايد در محلهء ما باشد . سرانجام ، همين مكان فعلى را مهيا و با رخام بنيان كردند و سر بدانجا منتقل گشت ، و اين واقعه در سال 549 به دوران خلافت فائز و بر دست طلايع جارى شد . حكايتى شنيده‌ام كه برخى گواه شرافت اين سر مبارك مىشمرند . گفتند : سلطان ملك ناصر ، موقعى كه قصر را تصرف كرد ، خادمى را به دو نمودند كه در دولت مصريان صاحب جاه و مقام و كليددار قصر بوده است . گفتند : اين خادم گنجينه‌ها و دفينه‌هاى قصر را مىشناسد . او را گرفتند و واپرسيدند ، پاسخى نياورد و صلاح الدين كارگزاران خود را فرمود تا با شكنجه به اقرارش كشند . او را گرفتند و بر سرش سوسك‌هاى سياهى گذاردند و با دستمال قرمزى بستند . مىگويند : اين بالاترين شكنجه‌هاست و آدميزاده تحمل ندارد كه بر آزار سوسك‌ها صبر كند ، چه ساعتى نمىگذرد كه ملاج او را سوراخ مىكنند و كشته مىشود . چند بار ، اين بلا را بر سرش آوردند ، نه‌تنها ناله نزد و احساسى نداشت ، بلكه برعكس مىديدند كه

--> ( 1 ) . خطط مقريزى : 4 / 81 - 83 . ( 2 ) . شهرى است در شام از توابع فلسطين در كنار دريا كه عروس شامش خوانند .