الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

440

الغدير ( فارسى )

- آنگاه كه پا به ميدان رزم نهيم ، جفت جفت به خاك هلاك اندازيم و مهمان ما در اين ضيافت ، گرگ بيابان و كركس آسمان است . - و چون در صلح و صفا داد و دهش كنيم ، بنده و آزاد بر مرغزار نعمت ما در عيش و نشاط باشند . صالح مردى كريم بود ، با ادبى ژرف و شعرى شگرف و دانشمندان در كنارش جمع بودند و او عطاى فراوانى به خدمتشان گسيل مىداشت . چون به دو خبر رسيد كه شيخ ابو محمد بن دهان نحوى ، مقيم موصل ، اين بيت از سروده‌هاى او را شرح نوشته : - گوشم به ملامت ناصحان نيست ، اينك از پيكار و ستيز سرگرم و غافلم . به پاس اين خدمت ، هديهء نفيسى مهيا كرد كه به دو فرستد ، اما قبل از گسيل داشتن به قتل رسيد . باخبر شد كه مردى از اعيان موصل در مكهء مكرمه او را ثنا و ستايش مىگفته است ، نامه‌اى تشكرآميز به دو نوشت و هديه‌اى بدان ضميمه فرمود . ملك صالح ، مذهب اماميه داشت و بر روش علويان مصر نمىرفت و آن هنگام كه عاضد بر مسند خلافت نشست و در مراسم شركت نمود ، هلهله و غوغاى عظيمى برخاست . ملك صالح پرسيد : چه خبر است ؟ گفتند : مردم شادى و دست‌افشانى مىكنند ، فرمود : فكر مىكنم اين مردم بىخرد با خود گويند : خليفهء پيشين نمرد ، تا اينكه ديگرى را به جاى خود نشاند و ندانند شبان آنان منم كه چون گوسفندانشان با چوب خود مىرانم . عماره گويد « 1 » : سه روز پيش از شهادت ملك ، به خدمتش رسيدم و مرقومى به دست من داد كه اين دو بيت در آن نوشته بود : - ما در خواب غفلت غنوده‌ايم و چشم مرگ به سوى ما باز است . - سالهاست به جانب مرگ مىتازيم ، كاش مىدانستم كى به استقبال ما خواهد آمد . و اين آخرين ملاقات ما بود . عماره گويد : از شگفتيهاى روزگار اينكه من قصيده‌اى در خدمت فرزندش عادل انشاد كردم و از جمله گفتم :

--> ( 1 ) . يكى از شعراى غدير در قرن ششم هجرى است كه شعر او با شرح حالش خواهد آمد .