الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

436

الغدير ( فارسى )

( 5 ) در قصيدهء ديگرى كه 41 بيت است ، گويد : - اولين زيبا رخ رعنا كه به خود ننازد ، ماهى است كه دست آفتابش به دامن نرسد . - دمساز نيست و در سخن نرم و مهربان است تا بفريبد و در عمل جفاكار است . - جادوى خمارش دلم به خاك افكند و از آن پس با تير مژگان چاك چاكش كرد . - كماندار ماهرى است : ابروانش چاچى است و تير نگاهش ناوك خونچكان . - طرهء زلف بر گلشن عذار نيفشاند ، جز اينكه قلب زار من برآشفت . - اين پريشانى و آشفتگى مغلطه سازد ، تا عقرب زلفش نهان سازد . - بام تا شام از پيرهن حرير شكوه آرد ، آنسان كه دل عاشقان در زنجير عشقش بنالد . - شام تا بام بيدارى و بيخوابى را رقيب چشمانم كرد ، مبادا رؤياى شيرينش به خوابم آيد . - مهرش به جان و دل نگهبان شدم ، خون دلم بىمهابا هبا كرد . - ياوهء حاسدان عشقم در گوش سپرد ، پند ناصحانش در گوش نگرفتم . - انس ورزيدم ، رميد ؛ نياز بردم ، ناز كرد . - و چون عتابش كردم ، قول وفا داد ، اما در عمل جفا كرد . - بسان آن جمع كه با رسول خدا پيمان بستند با آلش مهربان باشند ، اما راه دغل گرفتند . - اموال رسول را به دغا بردند ، بر كردارش خرده گرفتند و دستور نافرمانى دادند . - اين امير مؤمنان سرور خاندان كه در دهر همتا نداشت : - به هنگام سخن در دانش ، به وقت جود و بخشش در دهش ، به آوردگه در رزم و پيكار . - برادر رسول از ميان امت و امين آن سرور در ودايع نبوت . - در مهر و ولايشان تأكيد نمود و گويا به نزاع و ستيزشان وصيت فرمود . - آيين اعتدال را با كتمان حقايق ناقص شمردند ، با آنكه روز غدير ، اسلام راه كمال پيمود . اين قصايد را از كتاب الرائق تأليف سرورمان علامه سيد احمد عطار ، اقتباس كرديم . در اين كتاب ، قسمت مهمى از اشعار و قصايد ملك صالح دربارهء عترت پاك پيامبر ثبت شده است و چه بسا بيشتر مدايح او را ياد كرده باشد .