الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

433

الغدير ( فارسى )

4 ملك صالح ( 495 - 556 ) ( 1 ) - سيراب و خرم باد مرغزارى كه وعده‌گاه من بود ، از نسيم دريا و سيلاب باران . - اگر ژالهء بهارى برآيد تا بساط اين گلشن را سيراب كند ، سيلاب اشكم به مدد خيزد . در اين قصيده گويد : - اى كه بر مركب جهل سوارى ، حيرت از سر بگذار ، معدن رشد و رهيابى در كوفه هويداست . - آن كه خورشيد به يمن كرامتش بازگشت تا فضل نماز دريابد و فرشتگان گواه باشند . - و روز غدير كه رسول خدا در جمع حاضران دست او را برافراشت ، فرمود : - هركه را من سرور و سالارم ، اين على سالار و سرور است ، اينم فرمان مؤكد است . - هركه يارىاش وانهد ، خدايش وانهد و هركه دستيارش شود ، خدايش كمك باد . - در قلعهء خيبر بركند و به دور افكند ، با آنكه از روزه ناتوان بود . - لرزه بر اركان دژ افكند و يهود را از هراس دل در بر تپيد . - روح الامين در سما فرياد بركشيد : اينك وصى ، و اينك احمد پاك‌گوهر . - آب فرات سر به طغيان برآورد و همگان از بيم هلاك به دو پناه بردند .