الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
398
الغدير ( فارسى )
- خوشا دوران وصل كه كامم روا بود و هجران نامراد . - زندگى آنچنان شاداب و خرم بود و توسن مراد در بساط عيش و كامرانى تازان كه كس به گردش نرسيد . - دهان سخنچين بسته ، سلطان عشق فرمانروا و كام دل به هنگام زيارت روا بود . - و چون از زيبارخان وحشى جوياى وصال مىگشتيم ، شور جوانى شفيع درگاهشان بود . - اگرچه حوادث روزگار ترا به نابودى كشانده و گردش زمانه بنيانت را در هم كوفته است ، اما به خدا كه روزگارى دراز با عيش و عشرت سر كردم و مرغزار باصفايت را به زير پا درسپردم . - در ميان لوليان سيمتن ، بسان اختران ، گردنبند زرين بر سينه افشانده . - لاغراندام ، چون هلال تابان از كاخها سر برآورده . - شور و شيدايى عشاق را با عفت پارسايان به هم آميخته . - دلهاى شيدازده را با ديدگان شهلا صيد كرده ، چونان كه صياد ، مرغ را با دام . - باريكميان ، گردنبلورين ، با اندامى نرم و كشيده چون شاخ ارغوان . - كمربند زرين ، مزين به ياقوت و نگين ، شكوه آرد از ستم خلخال سمين بر ساق و ساعد مرمرين . - دندان ، چون درّ غلطان و مسواكى از چوب اراك بر كنار دهان . - لعابش چون آب حيات آويزان ، مشك و عبير از كنارهء دندان با مسواك ريزان . - همان پريچهرى كه با كرشمه و ناز ، دل از كفم ربود ، اما مهرى نفزود . - اى جان عزيز ! ديگرت شور و شيدايى خريدارى ندارد و عقل و خرد ناصح مشفقى است . - پيرى بر آستانهء در ، پيك مرگ است ، از راه هدايت پاى رفتن وامگير . - از مهر آل رسول توشه برگير كه اخلاص در دوستى آنان مايهء نجات است . - بهترين توشهء معادت همين بس و هم ذخيرهء آخرت ، گرت حاصل آيد . - سامان كارت به « وصى » واگذار ، تا بر كرسى آرزوها برآيى . - با ياد او به استقبال حوادث بشتاب و شكوهء روزگار را خدمت او بر .