الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

378

الغدير ( فارسى )

كتاب تاريخ خوارزم در ثنا و ستايش او گويد : وى ادب‌پرور خوارزميان در عصر خود ، ادب‌آموز و سخن‌پرداز و در فنون شعر معروف و پيشتاز بود و داراى تأليفاتى است از جمله : كتاب تهذيب ديوان الادب ؛ كتاب اصلاح المنطق ؛ ذيل تتمة اليتيمة ؛ ديوان شعر در دو جلد ، ديوان رسائل ؛ محاسن من اسمه الحسن و زيادات اخبار خوارزم . از جمله اشعار اوست : - خوشا آن عيش و زندگانى كه سراسر بخت و كامرانى بود و مردگان را به طرب آورد . - بزم عشرتيان با طراوت و خرم ، جمع ياران جمع و دلها شادخوار باد . - عيشى كه چون سايهء مرحمت از سر ما كشيد ، غبار غم و حسرت بر دلها كشيد . - سالها از آب زندگى بهره گرفتيم ، امّا اينك زهر و شرنگ در جام ما ريخت . - دريغا بر جوانمردان كه درگذشتند و هماره ياور دردمندان بودند . - آنگاه كه از سرورمان ابو البركات جدا گشتم ، بركت و نعمت را پشت سر گذاشتم . - ركن عزت و عظمت كه در ميدان كرم و فتوت گوى سبقت مىربود . - ناخواه از ديدار چون ماهش دور ماندم و در تاريكى و ظلمت فرورفتم . - بام و شام بانگ ناله‌ام بلند است و اشك حسرت و افسوس بر دامنم ريزان . و از سرودهء شاعر در مقام ستايش : - سيمايت چون خورشيد و ماه پرتوافشان است و دست عطايت چون دريا و باران . - سايه‌ات حرم امن الهى است و دربارت منزلگه حاجتمندان . - نوالت روزى مقدر است و شمشيرت اجل معلق . - تويى والامقام ، چونان ماه تمام ؛ يا چون شمشير خونبار و تيغ آبدار . - به روزگار تنگى و طوفان بلا ، درماندگان را تنها پنها تو باشى . و در تغزل سروده است : - شميم جان‌پرور سحرى بود كه شبانه حلقه بر در كوفت يا نسيم روح‌بخش صبا و يا رؤياى نگار ؟ - يا بخت مسعودم بر اين ديار گذر كرد كه اختر اقبالم بدرخشيد . شاعر گرانمايهء ما ابو على گويد : ابن هودار پس از مرگ در رؤيا بر من آشكار شده‌اند .