الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
372
الغدير ( فارسى )
- روزگار از اين دست مىدهد و از آن دست باز مىگيرد . - براى مردم آزاده ، خوارى در حكم مرگ است و زندگى ، تنها در گرو عزت و اقتدار . - ذخيرهء دنيا و آخرت ، طاعت و عبادت است يا كسب افتخارات . - واى از آن فتنه كه آدمى را به دست هلاكت و دمار بسپارد . - جلوه مىكند و مىفريبد ، تا آنجا كه نيكبختى را به بدبختى مىكشاند . - عبرتها مىگذرد و چشم بصيرت ما باز نمىشود . - كجا رفتند آنان كه در كنار ما بودند و اينك جايشان خالى است . - آنها كه منافع دجله و فرات را يكسر به خزانهء خود مىريختند . - آوازهء قدرت و دولتشان برنخاسته ، صلاى مرگشان برخاست . - غول مرگ كه چنگال و دندان خود را تيز كرد ، به حق سوگند ، هيچ قدرتى مانع آن نبود ؛ نه شمشير آبدار و نه نيزهء تابدار . - صباحى چند فرياد و خروش بركشيدند ، سپس به وادى خاموشان غنودند . - گويا در خواب نازند ، اما خوابى جاودانه و پايدار . - از پس آنكه بر سرير دولت تكيه زدند و با خاك مغاك درآميختند . - جمعى سر با دم شمشير و سينه با نيزهء برّان آشنا كرده ، جام مرگ سركشيدند . - از غم زندگى رستند ، آنگاه كه گفتند : راه رستگارى پيدا نيست . - در آن پهنهء پيكار كه حكومت با شمشير و نيزه و ساز و برگ يلان است ، از مرگ نهراسيدند و با آغوش باز به استقبالش شتافتند . - سر به تيره خاك بردند ، چونان كه سر به جامهء خواب درپيچند . - از خاك و سنگ بالش كردند و ديگر كبر و نازى به سر نيست . - به آنان كه فرياد و خروششان بر سماست و گويا آواى مرگ در گوشهايشان طنين نيفكنده و قصرهاى ويران و خراب پند و عبرتى به آنها نياموخته است و نيز به پردگيان آن قصرها كه ديروز هلهلهء شادى سر مىدادند و اينك شيون و افغان دارند ، بگو : - تا كى و تا چند در خواب غفلت غنودهايد ؟ ! - پند و عبرت فراوان است ، اگر دلها پندپذير باشند .