الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

26

الغدير ( فارسى )

گفته و براى يكى از دوستانش ارسال داشته است . در ضمن ، نام كشاجم را ابو الفتح محمد بن الحسن مىنگارد كه گمان مىرود سيد صدر الدين كاظمى كه در كتاب تأسيس الشيعة ، نام كشاجم را بين محمد و محمود و نام پدرش را بين حسن و حسين مردّد ذكر كرده ، به تاريخ مسعودى توجه داشته است ، چنان كه مسعودى خود صحيح آن را در چند مورد از مروج الذهب به قلم آورده است . « 1 » فرزندان شاعر از كشاجم دو فرزند به نام ابو الفرج و ابو نصر احمد به جا مانده و شاعر ما ، خود را با نام دومين فرزند ، به كنايه ياد كرده است ، از جمله : - گفتند : ابو احمد خانه‌اى بنيان مىكند ، گفتم : آرى ، چنان كه كرم ابريشم ساختمان پيله را بنيان نهاد . - خانه را بنياد نهاد و چون به پايان آمد ، فرجامش با خير و نيكى همراه بود . كشاجم همين ابو احمد را در شعر خود ستوده و چنين وصف مىكند : - جانم فداى او باد كه هرگاه ناملايمات روزگار بر قلبم سنگينى كند ، با ديدار او جراحات قلب را درمان مىكنم . - پارهء جگرم ، ميوهء دلم ، نور چشمم و مايهء اميدم در فراخى و تنگناى زندگى . - به پرورش او پرداختم و در سيماى او ديدم آنچه را كه پدرانم در سيماى من ديدند . - تربيت من مورد پذيرش و استقبال او قرار گرفت و اين را از عطاى پروردگار منّان مىدانم . - به عوض مادر ، خودم صبح و شب ملازم او گشتم ، با آنكه مادرش نجيب و زادهء نجباست . - با وجود او مجالس و محافل خود را آباد و معمور داشتم و آنچه مىخواستم از وجود او توشه برداشتم . - سراسر روز خرم و مسرور بودم كه وجود او را در كنار خود احساس مىكردم و همواره

--> ( 1 ) . ر ك : مروج الذهب : 2 / 545 ، 548 ، 550 .