الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
345
الغدير ( فارسى )
سلك فالى « 1 » نسخهاى در نهايت زيبايى از كتاب جمهرهء ابن دريد داشت و نيازش بر آن داشت كه آن را بفروشد . سيد مرتضى به شصت دينارش خريدارى كرد و چون اوراق آن را وارسى كرد ، چند بيت شعر ، به خط فروشندهاش ابو الحسن نامبرده مسطور يافت به اين شرح : - بيست سال تمام با اين كتاب مأنوس بودم و اينك آن را فروختم . از اين پس اندوهم دراز است و نالهام جانگداز . - نمىپنداشتم كه روزى آن را از دست بدهم ، گرچه در اثر بدهىهايم به زندان ابد گرفتار شوم . - آخر الامر به خاطر ناتوانى ، فقر و دختران كوچكى كه بر حال زارشان اشكبارم ، آن را فروختم . - چون نتوانم سيلاب ديده را بازگيرم ، سخن داغديدهء اندوهمند را بر زبان رانم و گويم : - اى مادر مالك ! شود كه نياز و درماندگى ، كنيزان ماهرو را از خانهء ارباب علاقهمند به بازار كشاند . شريف مرتضى با قرائت ابيات ، نسخه را به او برگردانيد و شصت دينار نيز به او بخشيد . ابن زهره در غاية الاختصار گويد : علم الهدى ، مجتهد صاحب نظر ، سرور شيعه و امامشان ، فقيه اهل بيت ، دانشمند متكلم و شاعر هنرور بود و صدقات و مبرّات فراوان داشت و در پنهانى از درماندگان تفقد مىكرد كه پس از مرگ وى - خدايش رحمت كناد - از آن باخبر شدند . او از برادرش بزرگتر بود و مانند اين دو برادر ، از حيث شرف ، فضل ، كمال ، جلالت ، رياست ، خونگرمى و مهربانى هرگز يافت نشده است . موقعى كه سيد رضى فوت كرد ، شريف مرتضى در مراسم نماز و تدفين او حاضر نشد ، چون طاقت نياورد كه جنازهء بىروح برادر را مشاهده كند . سيد مرتضى پنجاه هزار دينار طلا ، و از متاع و ضياع بيش از اين از خود به جاى نهاد . از شيخ عزالدين احمد بن مقبل حكايت شده كه گفت : اگر كسى سوگند ياد كند كه
--> ( 1 ) . منسوب به فاله ، شهرى در خوزستان ، نزديك ايذه .