الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
329
الغدير ( فارسى )
- حق على و فاطمه زير پا ماند ؛ از اينرو ، كشتنت را روا شمردند . - اى تكسوارى كه بر خنگ بادپيما روانى و چونان شاهين در پرواز ، خنگى كه در چهار جهت از طوفان سبق برد ، گاهى كه در كوه و درهوزان گردد و چون چشم به آسمان دوزد ، پندارند كه خواهد به سما برشود . - سپيدى كاكلش بر قرص خورشيد طعنه زند و اندامش غزال رعنا را به چيزى نخرد . - گمانم كه با اين سير و شتاب به سوى مدينه روان باشى . - به سلامت ، و هركه در نياز من بكوشد ، به سلامت باد . - پيام اين دلسوخته را همراه بر و به پيشگاه احمد مرسل آواز بركش . - پس از ثنا و سپاس بگو : اى رهبر هدايت ! راه و رسمت دگرگون گشت . - به جوار حق راه گرفتى و ما در آتش فراق مانديم ، اما شرع و آيينت تمام بود . - پسر عمت بر آن شد كه به آيين و سنتت قيام ورزد . - نيرنگبازان ، آنها كه حق را واژگون كردند ، راه خيانت و دغل پيش گرفتند . - سرانجام ، « تيم » آنان زيور خلافت بر تن آراست و بنى هاشم عاطل و باطل ماندند . - نوبت « تيم » كه به پايان آمد ، خاندان « عدى » طنابها را كشيدند . - خاندان اميه هم گردن طمع فراز كردند و ديگر ، جادهها هموار بود . - از ميانه پسر عفان بر سرير خلافت برشد كه گمان نمىرفت ، بلكه او را بر سرير نشاندند . - ديدگان اميه روشن گشت و عيش همگان به كام ، در حالى كه پيش از آن سخت و ناگوار بود . - كار شورا و اجماع ، در آخر به آيين اردشير پيوست ؛ آن دو آتش زدند و اين يك پاك بسوخت . - روان گشتند و قدمبهقدم تا گودال هلاكش سوق دادند و يا بهتر بگويم ، كشاندند . - و چون برادرت على زمام خلافت را كشيد تا به سوى حق بازش گرداند ، از اينرو ، دشوار و سنگين بود . - آمدند كه با خوارى با قاتلانش سپارند ، با آنكه خود معركه آراى قتال بودند .