الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

312

الغدير ( فارسى )

- به روز سقيفه ، بار خيانت بر دوش كشيدند ، بارى كه عظمت كوهها در برابر آن ناچيز است . - روز دگر بازآمدند كه بار از دوش بنهند ، اما خطا قابل جبران نبود . - بدا به حالشان ! گاهى كه احمد در ميانشان به پا خيزد ، بپرسد و پاسخ گويند . - اندوه و غم در دل زارم آشيان گرفته برقرار و پايدار است ، با آنكه در زمانه غمى پايدار نماند . - خدا را از اين قوم كه على را نابود كردند ، با آنكه نابود كنندهء بدبختيها همو بود . - كينهء او را در دل نهفتند ، با آنكه پذيرش اعمال جز با مهر او نخواهد بود . - اخبار دست‌به‌دست ، از زبان پيشينيان رسد و خدا داند روز غدير چسان بود . - اما دخترزادگان رسول : حسن با جگر مسموم ، در خاك بقيع خفت . - مزارش با خاك برابر شد تا از نظر مشتاقان مستور ماند . نه ، به خدا هلال پنهان نخواهد ماند . - حسين در سرزمين « طف » به خاك و خون درغلتيد ، آسمانها بر او خون گريست و كوهساران از بار اندوه درون در حال انفجار ماند . - واى از اين آتش دل كه از شربت آبى محروم شد ، و حال آنكه آب كه به هرشرعى حلال است . - خواستند نسل رسول را براندازند ، پيكرهاى خاندانش را به هرجا دريافتند ، بند از بند جدا كردند . - به فرتوتى كهنسالان ننگريستند ، بر جوان عابد و زاهد ترحم نياوردند و حتى كودكان از دم شمشيرشان نرستند . - واى از اين حسرت جانكاه ، اى خاندان طه ! اين حسرت و غم تاروپود مرا به آتش كشيد . - ليكن چه بىارزش است در راه شما ، اين اشكى كه از سوزش دل بر رخسار مىدود . - آرى ، مرام و مسلكم اين بود . من شرافت خود را در دوستى شما جستجو كردم ، با آنكه هنوزم با دين شما پيوند نبود .