الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

307

الغدير ( فارسى )

4 مهيار ديلمى ( م 428 ) ( 1 ) - از پس اين فرقت و جدايى ، روى آشنا خواهم ديد ؟ آيا ايام وصل باز خواهد آمد ؟ - راحت بار سفر بر دوش كشيدند ، ليكن گنجايش وادى بيش از عظمت كاروان بود و اين دل بريان بيش از گنجايش بار غمى بر دوش گرفت . - چنان بسرعت رو به مغرب روانند كه گويا با خورشيد هم عنان مىروند . - ديده و دل ، از درد فراق شكوه دارد ، چونان كه كاروان بار غم بر دل گرفته است . - مهار شتر آزاد است ، اما گردن شتر در زير بار اندوه خم گشته است . - با اشتياق به ملك نعمان رهسپر است ، اما از بوستان خرم او دلخوش نيست ، گرچه مرغزارش در تابستان و بهار دل از كف مىربايد . - جانم فداى اين كاروان كه خون دل و اشك رخساره بدرقه راهشان بود . - اينك شامم به شام دگر متصل است ، اما خوابم بسان روز وصل ، در هم و گسيخته است . - كاش آنان كه دعوت ساربان را لبيك گفتند ، آواى رحيل او را ناشنيده مىگرفتند . - يا بار اندوهى كه بهنگام وداع بر دل گرفتم ، تاروپودم را برمىگسيخت تا از رنج و عذاب وارهم .