الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

305

الغدير ( فارسى )

قلب زارم باشد كه پيش تو خوار است . و نيز در ستايش همين پسرك مقاتل نام گويد : - قلبم مشكن كه خداوندگار آن تويى و رازم فاش مكن كه صاحب اختيارش تو باشى . - ايام فراق هرچه دشوارتر ، بر تو آسان گذرد و هموار آن بر من سخت و ناگوار است . - با شمشير دو چشمت « 1 » اى مقاتل جنگجو ، چه خونها كه نريختى . - گويم آرامش و تسلا ، اميد آن نبرم ؛ خواهم صبر و تحمل ، توان آن نباشد . همو در ثناى پسرك زبان به معذرت گشايد و چنين سرايد : - نه راه آشتى گيرد كه عار است و نه راه جدايى پويد كه توانش نيست . - برق نگاهت سلطان وجود من است ، به دو بگو : روا نباشد دوستان را با ناوك دلدوز هدف تير بلا سازند . - آتش رخسارت به هررهگذر افروختى ، اينك دل عاشقت در سوز و گداز است . - زلفان دلاويزت را به بازى نتوان گرفت ، بويژه اينك كه شكن در شكن است . - اين دگر ناگوار است كه در صلح و آشتى بدين حد خام و بىتجربه باشى . شاعر ما ، علاوه بر ادب فراوان و نظم بديع ، چونان عبد المنعم ، فرزندى گرانمايه از خود به يادگار نهاده است كه شرح حالش را ثعالبى ياد كرده است .

--> ( 1 ) . منظور زيبايى كشندهء چشمان است . ( م )